به تو دل بسته بودم...

سلام
این هم یکی دیگه از شعر های خودم:

به تو دل بسته بودم، رفتی و منو شکوندی

رفتی و روی قلبم، غم دوریت رو نشوندی

نموندی تو چشمم اما توی قلبم همیشه هستی

در قلبم رو بروی دیگران خود تو بستی

وقتی رفتی از کنارم من شدم پیر و شکسته

کاش بدونی که یه جایی یکی چشم به راهت نشسته

چشم به راه تو نشستم که شاید یه روز بیایی

کاش بدونی که واسه من مثل یه کهربایی

ربودی قلب من رو توی اون شب بهاری

حتی پاییز خزون هم با وجودت میشه بهاری

روی قلب تو یه خونه ساختم من از جنس رویا

ولی امروز بدون تو رسیدم آخر دنیا

تک و تنها موندم اینجا بدون هم دم و مونس

روی قلبم خطی انداخت هرکسی که اومد و تونست

اما ای کاش یکی میگفت که چرا تنها نشستی؟

دلیلش چیه که اینقدر ساده از هم تو گسستی؟

زندگیم شد بهاری وقتی که من تو رو دیدم

ولی الان سه چهار ماهه که دیگه تو رو ندیدم

ندیدن رنگ چشمات می کنه من رو دیوونه

بدونِ تو واسه من فرقی نیست بین زندون و خونه

کی میدونه که غم دوریت چه سخته

هرکی که تو رو دیده زندگی واسش چه تلخه

من تو رو خیلی می خوام ای نازنینم

بدون تو توی دنیا من خیلی خیلی غمگینم

میبینم تو رو توی خیابون با یک غریبه

ولی انگار توی ذهنت من شدم حالا غریبه

فریبه چشمات رو خوردم توی این شهر شلوغ

قلب من رو تو شکستی با همون اولین دروغ

در مورد تو گفتم هرچی که بود گفتنی

حال و روز من شده این روزها چه دیدنی

شنیدی حرفای من رو و بازم از من جدایی

ولی هنوزم واسه قلبم تو خیلی خیلی دلربای

میدونم که بی گناهی، همه اش تقصیر من بود

اون دل نازت یه روزی، فقط جای من بود

حسودی می کردن به من حتی دوست و آشنا

فکر کنم چشم مون کردن که شدی تو بی وفا

می دونستی که واسه من کسی مثل تو نمیشه

ولی قلب من رو شکستی مثل یه شیشه

یعنی میشه که منم یه روز تو رو ببینم

یعنی میشه که دستم رو، توی دست تو ببینم

میشینم یه گوشه ای و میخورم حسرت گذشته ها رو

دیگه کم کم فراموش می کنم گذشته ها رو

تسلیت و تبریک

سلام
خیلی نامردیه که توی این ماه عزیز یادی از شهدای کربلا نکنیم.
امروز فقط می تونم به شما تسلیت بگم.

از طرفی هم می خوام تبریک بگم به تمام مسیحیان گرامی (البته امیدوارم که تمام مسیحیان به زودی شیعه بشن) به خاطر سال نوی میلادی.

ممنون که به من سر زدی. نظر یادت نره

التماس دعا

بای

لینک دانلود

سلام
این دفعه با دو تا لینک دانلود به روز شدم.
اولی یک دفترچه تلفن که میشه به تعداد دلخواه برای هر مخاطب هر نوع اطلاعاتی رو که دوست

داری بزاری (مثل تلفن، ایمیل، لقب و ...).
از مذیتهای این دفترچه تلفن میشه به چند کاربره بودن و همچنین امکان جستجوی قوی اون اشاره

کرد که میشه مثلا هرکی که تو اسمش احمد داره (احمد رضا، احمد و ...) و یا هر کی که دانشجوی

رو پیدا کرد.
باهش کار کنی متوجه میشی.
اگه اشکالی داره یا چیزی کم داره بگید تا درستش کنم.
دومی یک Word ساده است که امکانات جالبی داره، باهش کار کنی متوجه میشی.
(نکته: روی لینک های زیر راست کلیک کنید و گزینه open in new windows یا open

in new tab رو انتخاب کنید، در پنجره ظاهر شده روی گزینه Download کلیک کنید

دفترچه تلفن

ورد پد

درمونده بودم...

خسته و درمونده بودم

از همه جا رونده بودم

به هر خونه ميرسيدم

مهمون نا خونده بودم

هيچكي حسابم نميكرد

هيچكي جوابم نمي داد

از تشنگي ميمردم و

هيچ كسي آبم نمي داد

يه مدت غريب بودم

تو غصه شديد بودم

اما يه روز جمعه اي

كه خيلي نا اميد بودم

فرشته مهربوني

منو دوباره زنده كرد

اون كه با دست كوچيكش

بزرگا رو شرمنده كرد

فرهنگ لغت زبان بیرجندی ...

فرهنگ لغت زبان بیرجندی با ویرایشی جدید

 

ردیف

واژه زیبای زبان  بیرجندی

معنی واژه بیرجندی به فارسی

1

اَجید

سرحال ، شاداب

2

اَخُوگَرْدْ

عجله کن

3

اَریک

لثه

4

اِسْپِلُونَکْ

سوت زدن

5

اِسْکَلْ

سوخته شده، زغال

6

اُسول

رقصیدن

7

اِشْتُوْ

عجله

8

اَفتُو

آفتاب

9

اِلَبَتْ

اختیار

10

اَلَخُ بَلَخُ

بلاتکلیف

11

اَلِده

درگیر کردن

12

اَلوبُخَرا

آلو سیاه خشک شده

13

اَلَ

 حرف ندای تعجب

14

اِنْدِر

ناتنی

15

اِنْگِزْ

تلنگر، حرکت

16

اِنْگَمُنُو

تمام بدن

17

اوسوشو

برو کنار

18

ایوَرْ

این طرف

19

بَپیر

بابابزرگ

20

بِسْتُو

خریدکن،چیزی بگیر

21

بُقْلَوِه

نوعی تنبیه کردن

22

بَلا

بالا

23

بُنْ

استخوان

24

بَنْجُو

بادمجان

25

بُنْکِه

ظرف آب ،بطری

26

پارسال

سال پیش

27

پَتیر

نوعی نان محلی

28

پَرِنِه

پریروز

29

پِرِه

پیراهن

30

پِسْتیک

نیشکون، نوعی تنبیه

31

پُشتارِمی

پیش صحن

32

پُشْدَستی

بشقاب

33

پَفْتَلْ

بیهوده ،بدردنخور،آشغال

34

پَکیزه

تمیز

35

پَلار

 

ریختن چیزی

36

پَلِزْ

خیارو هندوانه

37

پَیْ گُدار

پشت کوه و دره

38

پیز

صورت

39

پَیی

پایین

40

تاس

کاسه

41

تَخُلْگْ

کمی تلخ

42

تَریکا

خود بیرجند یها بهتر می دونند

43

تِلْ تِلْ

صحبت بیهوده و زیاد

44

تُلُپَسْ(تَلَپَسْ)

حرف ندا

45

تِلِکَسْتْ

حرف ندای شکستن

46

تَلَگْبار

تلبکار

47

تِلِنْگْ

هل دادن

48

تَمُو

شلوار

49

تِنْگْ طلا

خوب وتندرست،عالی

50

جُنِوار

توان، قدرت

51

جُوزْ

گردو

52

چپی گری

شلوغ کردن،فزولی

53

چرخ زدن

جستجو کردن

54

چَغوک

گنجشک

55

چَیی

چای

56

خُسُرْ

پدر زن

57

خُسُرْبَره (خُسُروَره)

برادر زن

58

خَش

مادر زن

59

خُلِ اَتِش

شرور ،خیلی فزول

60

خَلا

توالت

61

خِلَشِه

خار

62

خَلو

دایی

63

دَپُر کردن

قفل کردن ، بستن

64

دَخُو

در حال خواب

65

دُرْباخ

سلامتی

66

دَرُدُو

اطراف

67

دِرِزْ

کمی خیس شدن

68

دِرِزْگیدن

لرزش ناشی از ترس و دلهره

69

دَکِشال

نوعی حمل کردن

70

دِلَنْگو

آویزان

71

دَلُنِه

سالن ورودی منزل

72

دُماق

بینی

73

دِنْدُو

دندان

74

دَنْگْ

مقدار(آب)

75

دوشینه

دیشب

76

دُول

سطل

77

دولَخ باد

طوفان ، بادشدید همراه گرد و غبار

78

دوودوو

خواهر

79

دیکُو

مغازه

80

رِز کردن

حمله ور شدن ، حمله کردن

81

رِسمُو

طناب

82

رَم

دلسوزی

83

شِرِنی

شیرینی

84

شِقْ

تیپ و قیافه

85

شِکَفْتِه

آبنبات ،نوعی قند

86

شَلْته

موج کوچکی از آب

87

شُنْدُو

خط شروع

88

شُنْگُلْ

انگشت

89

شُو

شب

90

شَیْنَکْ

پرنده شاهین

91

صُبْ پِکَه

سحر

92

طَقَرْچِه

نوعی ظرفی سخالی برای درست کردن غذا

93

طَیارِ

حرف ندای ابهام آمیز

94

عِنْدو

خارش

95

قَشُقْ

قاشق

96

قُلْ آمدن

بجوش آمدن

97

کُتِه

کتک

98

کُجِه

کجا

99

کَچی شیر

نوعی غذایی محلی

100

کَدو

کدامیک

101

کَرْبِلَیْ

کربلایی

102

کِرِه

به صرفه بودن

103

کِشْمُو

مزرعه کوچک ،زمین زراعتی

104

کَفْتَرْ

کبوتر

105

کفْگیربره

نوعی مَلاقه

114

کُکْ

کبک

106

کَلْپوره

نوعی داروی گیاهی برای دردشکم

107

کُلُمْبَه

چاق ، فربه ، سمین

108

کَلُو

بزرگ

109

کَلوخ

ریگ ازجنس خاک

110

کَله پُرْْبَدی

بیماری اُریُن

111

کَموک

مقداری کم

112

کَنْدال

حفره، چاه

113

کُندِرِشک

آرنج

115

کیک

کَکْ

116

گُرْجِه

گوجه فرنگی

117

گُشْنِه

گرسنه

118

گُمَیی

کم پیدایی

119

گوشَدار

گوش کن

120

لَخَبورگ

سوسمار

121

لََخْشُوک

لیز

122

لِفْتْ دادن

دیر کردن

123

لِنگْ

پا

124

لُو

لب

125

لُوچْ

لپ

126

مُ

من

127

مَتُو

شب مهتابی

128

مَجْمِه

سینی بزرگ

129

مَرِضا

محمدرضا

130

مُسْتَراب

توالت

131

مَسِیْ

محمدحسین

132

مُشَتِه

آرایشگر

133

مَعتَلْ

منتظر شدن

134

مَعْدَلی

محمدعلی

135

مُغْریبُنْگْ

صبح زود، سحرگاه

136

مِنَدَری خُو

می پنداری که

137

مُنْده

خسته،باقی ماندن

138

مورِشْکْ

مورچه

139

موسی کوتقی

نوعی پرنده شبیه کبوتر

140

مِه مِه

مامان

141

مَیُم

می خواهم

142

میُمْ

می آیم

143

مینی

می بینی

144

مَیِه دار

پولدار

145

مَیی

می خواهی

146

نَزِوال

ناسازگار

147

نِشْ

دهان

148

نَلی

تشک ، تخت خواب

149

نُماشُمْ

بعد ازظهر

150

نَموک

مقداری کم

151

نِمَیه

نمی خواد

152

نِمَیی

نمی خواهی

153

نَنِه

مامان

154

نُو

نان

155

وِرْ ورْ

صحبت زیاد

156

وَرْمالیدن

بالا زدن

157

وَشوریده

عاشق

158

هَمیدَم

الان

159

هُنِ

بگذار

160

هِنْدُنِه

هندوانه

161

هُنْْْشی

بنشین

 

ضرب المثل های ایرانی...

آب از دستش نمیچکه.
آب از سر چشمه گل آلوده.
English equivalent: ?
آب از آب تکان نمیخوره.
آب از سرش گذشته.
آب پاکی روی دستش ریخت.
آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.
آب را گل آلود میکنه که ماهی بگیره.
آب زیر پوستش افتاده.
آب که یه جا بمونه، میگنده.
آبکش و نگاه کن که به کفگیر میگه تو سه سوراخ داری.
In French: C'est la paille et la poutre.
آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع ـ چه یک نی چه چه صد نی.
آب که سر بالا میره، قورباغه ابوعطا میخونه.
آب نمی‌بینه و گرنه شناگر قابلیه.
آبی از او گرم نمیشه.
آتش که گرفت، خشک و تر میسوزد.
آخر شاه منشی، کاه کشی است.
آدم با کسی که علی گفت، عمر نمیگه.
آدم بد حساب، دوبار میده.
آدم تنبل، عقل چهل وزیر داره.
آدم خوش معامله، شریک مال مردمه.
آدم دست پاچه، کار را دوبار می‌کنه.
آدم دست پاچه دوبار می‌شاشه.
آدم زنده، زندگی می‌خواد.
آدم زنده وکیل وصی نمی‌خواد.
آدم گدا، اینهمه ادا؟
آدم گرسنه، خواب نان سنگک می‌بینه.
آدم ناشی، سرنا را از سر گشادش میزنه.
آرد خودمونو ریختیم، الک مونو آویختیم.
آرزو بر جوانان عیب نیست.
آستین نو پلو بخور.
آسوده کسی که خر نداره --- از کاه و جوش خبر نداره.
آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه.
آشپز که دوتا شد، آش یا شوره یا بی‌نمک.
آش نخورده و دهن سوخته.
آفتابه خرج لحیمه.
آفتابه لگن هفت دست،اما شام و ناهار هیچی.
آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار می‌کنند، اما قیمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم می‌شه.
آمدم ثواب کنم، کباب شدم.
آمد زیر ابروشو برداره، چشمش را کور کرد.
آنانکه غنی‌ترند، محتاج‌ترند.
آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد.
آنرا که حساب پاکه، از محاسبه چه باکه؟
آنقدر بایست، تا علف زیر پات سبز بشه.
آنقدر سمن هست، که یاسمن توش گمه.
آنقدر مار خورده که افعی شده.
آن ممه را لولو برد.
آنوقت که جیک‌جیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود؟
آواز دهل شنیدن از دور خوشه.
اجاره نشین خوش نشینه.
ارزان خری، انبان خری.
از اسب افتاده‌ایم، اما از اصل نیفتاده‌ایم.
از اونجا مونده، از اینجا رونده.
از اون نترس که های و هوی داره، از اون بترس که سر به زیر داره.
از این امامزاده کسی معجزه نمی‌بینه.
از این دم بریده هر چی بگی بر‌میاد.
از این ستون به آن ستون فرجه.
از بی‌کفنی زنده‌ایم.
از دست پس میزنه، با پا پیش می‌کشه.
از تنگی چشم پیل معلومم شد --- آنانکه غنی‌ترند محتاج‌ترند.
از تو حرکت، از خدا برکت.
از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است.
از خر افتاده، خرما پیدا کرده.
از خرس موئی، غنیمته.
از خر میپرسی چهارشنبه کیه؟
از خودت گذشته، خدا عقلی به بچه‌هات بده.
از درد لا‌علاجی به خر میگه خانمباجی.
از دور دل و میبره، از جلو زهره رو.
از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه.
از شما عباسی، از ما رقاصی.
از کوزه همان برون تراود که در اوست. (( گر دایره کوزه ز گوهر سازند  ))
از کیسه خلیفه می‌بخشه.
از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند.

نگاه...

در تكاپوي نگاه معصومش باز خود را فرياد زدم

و گريستم از اين همه تنهايي اي كاش مرا با تمام كاستيهايم مي بخشيد

باز ان روزهاي ديرين را به ياد اوردم و با نگاه افسونگر خود به خود باز گشتم ولي جز افسوس تنهايي چيزي نصيبم نشد

باز روزي را ديدم كه بار سنگين غم غربت را به دوش مي كشيدم

ولي با نگاه افسونگر خود به خود باز گشتم و نديدم خود خويشتن را

اي كاش مي توانستم لحظه اي به خود باز گردم تا بتوانم از تنهايي خود چيزي به او بگويم

ولي افسوس نمي توانم و هرگز نخواهم توانست اين روز را به باد فراموشي بسپارم

اي كاش صداي نفس باران را مي شنيدم

اي كاش به خود باز مي گشتم و از نبود خود به تو پناه مي اوردم كه با تو بودن را دوست دارم

چرا از اينهمه حسرت بي نيازم چرا از اينهمه روز هاي پوچ مي هراسم

نه اينگونه نيست كه من را صدا زني و من بي توجه به تو به خود بنگرم

واي از روزي كه تنهاييم را با تو قسمت كنم و مي دانم ان روز روز مرگ من است.

غربت...

زندگي زيباست؟؟

اما من هنوز درنيافتم راز زيباييش را و نمي دانم كه اندوه اين زندگ چگونه مي تواند زيبا باشد؟!

وقتي در گذر زمان به گذشته مي نگرم مي بينم كه چه روزها و شب هايي را سپري كردم اما به جرات مي توانم بگويم نيمه بيشتري از اين روزگاران را در غم سپري كردم نه اينكه غم هاي زندگي بيش از شاديها باشد نه زيرا هر غم و اندوهي كه به زندگي انسانها رخنه مي كنه معادل هزاران شادي است . هر زمان كه زندگي را بدون غم تصور مي كنم در خود شاد مي شوم و هر زمان كه غم را در كلبه خود راه ميدهم بيش از هر زمان ناراحت و غمگين مي شوم. اي اسمانها و اي زمين من در اين دنيا به دنبال ارامش مي گردم و هنوز نيافتم اين گوهر ناياب را!

و تا زماني به اين مهم دست نيابم در اين دنيا غريبه اي بيش نيستم.

به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد ؟ می دانم 

 چه خواهی کرد ؟ دل را خون رخ را زرد می دانم

یکی بازی بر آوردی که رخت دل همی بردی

چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم

به حق اشک گرم من به حق آه سرد من

که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم

مرا دل سوزد و سینه ترا دامن ولی فرق است

که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می دانم به

به دل گویم که چون  مردان صبوری کن دلم گوید : 

 نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می دانم

دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی گفتی

که از مردی بر آوردن ز دریا گرد می دانم 

 

شبی یا د دارم که چشمم نخفت

شنیدم که پروانه با شمع گفت :

که من عاشقم گر بسوزم رواست

تورا گریه و سوز و زاری  چراست ؟

بگفت ای هوادار مسکین من

برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من به درمی رود

چو فرهادم آتش به سر می رود

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد

فورو می دویدش به رخسار زرد

تو بگریزی از پیش یک شعله خام

من استاده ام تا بسوزم تمام 

ترا آتش عشق اگر پر بسوخت

مرا بین که از پای تا سر بسوخت

 

 

 

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

بر امید جام لعلت دردی آشمم هنوز

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو

تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه ای زان آب آتشگون که من

در میان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف ترا مشک ختن

میزند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب

میرود چون سایه هر دم بر در بامم هنوز

نام من رفته است روزی بر لب جانان بسهو

اهل دل را بوی جان میآید از نامم هنوز

در ازل داده است مارا ساقی لعل لبت

جرعه ی جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ایکه گفتی جان بده تا باشدت  آرام جان

جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حــــــــــــــافظ  لعل لبش

آب حیوان میرود هر دم ز اقلامم هنوز

 

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

ناموس عشق رونق عشاق می برند

عیب جوان و سرزنش پیر میکنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می کنند

گویند رمز عشق نگویید مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر می کنند

ما از برون در شده مغرور و صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند

تشویق وقت پیر مغان می دهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر می کنند

صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید

خوبان درین معامله تقصیر می کنند

قومی به جد وجهد نهادنند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

 

 

 

در ديده به جاي خواب آبست مرا

زيراکه به ديدنت شتابست مرا

گويند بخواب تا به خوابش بيني

اي بيخبران چه جاي خوابست مرا

افسوس نگاه عشق واگیر نبود

بی خنده لبان تو نمک گیر نبود

با ناز مرا یک شبه حراج زدی

آخر دل من که دست و پا گیر نبود

بر جای لبان تو بر گونه ی پر دردم

اشکی گذری دارد کز دلم برون آید

 

 

 

چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم غصش قد یه دنیا میشه

 میره یه گوشه پنهون میشینه

اونجارو مثل یه زندون میدونه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوایی بجنبی پیرت می کنه

وقتی که تنها میشم

اشک تو چشام پر میزنه

غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه

یاد اون شبها می افتم  زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه مینشستیم منو یار

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوایی بجنبی پیرت می کنه

میگن این دنیا  دیگه مثل قدیما نمیشه

دل این آدمو زشت و دیگه زیبا نمیشه

اون بالاها داره زاغه ابرارو چوق می زنه

اشک این ابرا زیا د ه  ولی دریا نمی شه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوایی بجنبی پیرت می کنه

میره یه گوشه پنهون میشینه

اونجارو مثل یه زندون میدونه

 

عاشق عاشق است . تنها عاشق است و به عشقش عشق مي ورزد.عاشق عاشق باقي مي ماند حتي اگر معشوقش او را نفهمد و ديوانه اش بپندارد .عاشق عاشق باقي مي ماند چون بدون عشق مي ميرد . عاشق تنها به بهانه عشق از خواب بر مي خيزد و هر شب به درگاه خدا التماس مي کند تا فردا و فرداهاي ديگر عاشق باشد حتي اگر معشوق نخواهدش .همه ديوانه اش مي پندارند و او در دل به همه مي خندد زيرا مي داند در سينه جوششي دارد که خود زندگيست . بهانه اي براي بودن . براي بهتر زيستن .عاشق برنده است . هميشه برنده . عاشق در پناه خداست چون پناهي جز خدا ندارد .عاشق زبان جهان را کشف کرده چون با خدا همراز و هم زبان است .

عاشق بارها منطقا به نتيجه رسيده که هيچ کس لايق عشق نيست و زندگي جدي تر از اين حرف هاست ولي باز فردا عاشق بر مي خيزد .

بارها به خدا شکايت معشوق را کرده و از خدا خواسته که مهر معشوقش را از دل بيرون کند ولي آهسته مي گويد : خدايا بي اثر باشد .

عاشق عاشق مي ماند حتي اگر معشوق بارها قلب او را تکه تکه کند و در دل مي گويد :از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري که در اين گنبد دوار بماندالهي نباشد روزي عاشق برنخيزيم.