سلام
شرمنده که دیر به دیر آپ می کنم. دارم واسه کنکور کارشناسی آماده میشم.
اگه کسی میتونه بیاد تو وبلاگ نویسنده بشه.
به امید روزی که آقام بیاد
التماس دعا
فقط بخند ![]()
اگه کسی میتونه بیاد تو وبلاگ نویسنده بشه.
به امید روزی که آقام بیاد
التماس دعا
فقط بخند ![]()
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
ودست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای است
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت برویم
زندگی رســـــــم خوشـــــــایندیـست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ .
پرشی دارد اندازه عـــــشق .
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود .
زندگی تجربه شب پره در تاریکیست .
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد .
زندگی مجذور آینه است .
زندگی گل به توان ابدیت .
زندگی ضرب زمین در ضربان دلها
زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست .
زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
ناز بنياد مکن تانکني بنيادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و بفریادم رس
تا بخاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد ؟ می دانم
چه خواهی کرد ؟ دل را خون رخ را زرد می دانم
یکی بازی بر آوردی که رخت دل همی بردی
چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم
به حق اشک گرم من به حق آه سرد من
که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم
مرا دل سوزد و سینه ترا دامن ولی فرق است
که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می دانم به
به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید :
نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می دانم
دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی گفتی
که از مردی بر آوردن ز دریا گرد می دانم

زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد.
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
زندگی، شـــوق وصال یار است.
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.
زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا.
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است.
به، چقدر شیـــرین است.
زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب، روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است.
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.
زندگی گاه شده است که برد بیراهم.
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد

گرید به حالم کوه و درو دشت از این جدایی
مینالد از غم این دل دمادم فردا کجایی
سفر به خیر مسافر من گریه نکن به خاطر من
باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری سردیه این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را با تو ای عاشقترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا سینه ی من دشت غمها
زیر باران با تو بودم زیر باران با تو تنها
این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم

.... میخوام که برای خودم باشی
کاش یه عروسک بودی که قسمت من میشدی ... مطمئنا نمیذاشتم
که دست کسی به تو برسه و تو قلبت بشینه
خودم برات قصه می گفتم ... خودم برات لباس میدوختم و کفش میخریدم
تازه ... اگه تو ویترین مغازه هم میدیدمت انقدر گریه میکردم تا مامان تورو برام بخره
.
.
.
.... کاش الان هم بچه بودم
چون میخوام داد بزنم یکی اینو به من ببخشه
یه جوری بشه .... یه اتفاقی بیفته که سلام هارو بی پاسخ نذاری
معنی خدانگهدارم رو بفهمی
و .... برای خودم بشی