يكي از سروده هاي سزار
روزگاری داشتم بی درد و غصه اما حالا اشک چشمام رو شسته
تنها بودم و سرم به کار خودم بود اما چهره ام مثل کوه استوار بود
تا اینکه تو یه شب سرد زمستون درست زمانی که دلم از زندگی بود خون
توی این شهر پر از هیاهو دیدم چشم هایی که بود مثل یه آهو
همون جا بود که با هم شدیم آشنا تو هم قول دادی نگذاریم تنها
پرسیدم اسمت رو تو گفتی سودابه قدرت چشمات مثل يه گردابه
كه ميكشه منو پايين تا ته چشمات ميتونستم عشق رو ببينم از عمق نگاهت
هر چی که خواستی نه نیاوردم چون فکر می کردم جفت شیش آوردم
با اینکه می دونستی تو نبودت دیوونه میشم رفتی و الان دیگه نیستی پیشم
اون موقع محکم بودم درست مثل یه زنجیر اما الان شدم پیر و زمین گیر
اشتباه کردم به دوستام گفتم عزیزم تموم دنیا رو به پای چشمات میریزم
کاش به جای اینکه من رو متهم کردی به حرف دلم گوش می کردی
از لب بوم ام پر زدی مثل کبوتر چشم هام از دوریت شده دیگه تر
اگه کسی بتونه من رو تو قلبت جا کنه در قلبت رو به روی من باز کنه
حاضرم بهش بدم هرچی که دارم چون تو نبودت من هیچی ندارم
میگذارم چشمام رو روی هم فکر می کنم هستی هنوز کنارم
باید فراموش کنی هرچی که بین ما بود این رابطه شیرین از اول هم اشتباه بود








سلام.من احمد هستم دانشجویی کامپیوتر. اين وبلاگ رو زدم براي تمام عاشق هاي دلباخته. البته نه اين عشقاي خيابوني، منظورم عشق واقعيه. اميدوارم از وبلاگم خوشت بياد.راستي نظر يادت نره ها. یک نظر بدی هیچی ازت کم نمیشه. بازم بيا پيشم.