عاشق عاشق است . تنها عاشق است و به عشقش عشق مي ورزد.عاشق عاشق باقي مي ماند حتي اگر معشوقش او را نفهمد و ديوانه اش بپندارد .عاشق عاشق باقي مي ماند چون بدون عشق مي ميرد . عاشق تنها به بهانه عشق از خواب بر مي خيزد و هر شب به درگاه خدا التماس مي کند تا فردا و فرداهاي ديگر عاشق باشد حتي اگر معشوق نخواهدش .همه ديوانه اش مي پندارند و او در دل به همه مي خندد زيرا مي داند در سينه جوششي دارد که خود زندگيست . بهانه اي براي بودن . براي بهتر زيستن .عاشق برنده است . هميشه برنده . عاشق در پناه خداست چون پناهي جز خدا ندارد .عاشق زبان جهان را کشف کرده چون با خدا همراز و هم زبان است .

عاشق بارها منطقا به نتيجه رسيده که هيچ کس لايق عشق نيست و زندگي جدي تر از اين حرف هاست ولي باز فردا عاشق بر مي خيزد .

بارها به خدا شکايت معشوق را کرده و از خدا خواسته که مهر معشوقش را از دل بيرون کند ولي آهسته مي گويد : خدايا بي اثر باشد .

عاشق عاشق مي ماند حتي اگر معشوق بارها قلب او را تکه تکه کند و در دل مي گويد :از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري که در اين گنبد دوار بماندالهي نباشد روزي عاشق برنخيزيم.