گریید به حالم
گرید به حالم کوه و درو دشت از این جدایی
مینالد از غم این دل دمادم فردا کجایی
سفر به خیر مسافر من گریه نکن به خاطر من
باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری سردیه این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را با تو ای عاشقترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا سینه ی من دشت غمها
زیر باران با تو بودم زیر باران با تو تنها
این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم
+ نوشته شده در جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۸۷ ساعت 22:23 توسط پسر عاشق
|
سلام.من احمد هستم دانشجویی کامپیوتر. اين وبلاگ رو زدم براي تمام عاشق هاي دلباخته. البته نه اين عشقاي خيابوني، منظورم عشق واقعيه. اميدوارم از وبلاگم خوشت بياد.راستي نظر يادت نره ها. یک نظر بدی هیچی ازت کم نمیشه. بازم بيا پيشم.