· در خياطي مهارتي دارم كه خياط پير هم فاقد آن است، و ان سوزن نخ كردن است.

· طفلكي باقي مانده عمرم با نگاهي به عمر رفته ام از اينده خودش نا اميد شد.

· همين يك قطره اشكم، نشان يك دريا عشق است.

· ار روزنه اميدم فقط قادر به ديدن ملك الموت هستم.

· اب حوض حياطي كه گربه اي در آن نيست، اب حيات ماهي است.

· اكثر افراد در روزي كه مغزشان مرخصي مي گيرد و قلبشان اضافه كاري مي كنند، عاشق مي شوند.

· طفلكي خورشيد؛ در كل عمر درازش نتونسته شب رو ببينه.

· ادم برفي ها ارزوي راه رفتن روي خط استوا را به گور خواهند برد.

· وقتب فهميدم كه در قلبت هستم، براي آزادي مجبور شدم قلبت رو بشكنم.

· از ديدگاه زنان قانون زندگي اين است: زن، گوشواره اي رو كه مرد ميخره و مرد، حرفي را كه زنش مي زنه بايد آويزه گوش بكنه.

· اناني كه هميشه همرنگ جماعتند، زندگيشان شبيه آفتاب پرست است.

· بعضي ها براي سربلندي ديگران تا كمر خم مي شوند.

· به خاطر اينكه بند دلش پاره نشه، سعي مي كرد به كسي دل نبندد.

· حرف اول الف است، اما حرف آخر را قانون مي زند.

· اگر گليمي بدست آوريد، سعي كنيد پاهاتون رو همونقدر دراز كنيد.

· چون مي خواست اميد داشته باشد، با آرزو ازدواج كرد.

· زنبور تنها تزريقاتي اي است كه بدون تست آمپول مي زند.

· قاتل نامرئي هميشه از روزنه سهل انگاري وارد مي شود.

· بعضي از كلمات از ترس حذف شدن خود را پشت نقطه ها پنهان مي كنند.

· بعضي اوقات تلويزيون ميان اگهي هاي تبليغاتي فيلم سينمايي پخش مي كند.

· براي اينكه حرفهاي بزرگ بزنم، ئهانم را زير زره بين گذاشتم.

· فقط اداره برق است كه مي تواند همه چيز را برايتان روشن كند.