تبليغاتX
...::: دنیای دلباختگان :::...
...::: دنیای دلباختگان :::...

تولد یک نوزاد به معنی این هست که خداوند هنوز هم به انسانها امیدوار است


مرد رهگزر و راز صومعه!

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده، میتوانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شما دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد میخواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدایی که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به او گفتند: «ما نمیتوانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در نزدیکی همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه باز هم او را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند... آن شب باز هم او آن صدای مبهوت کننده و عجیب را که چند سال قبل شنیده بود شنید...
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند که نمی توانند به او بگویند چون یک راهب نیست...
این بار مرد گفت: «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم، اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب شوم من حاضرم. بگوئید چگونه می توانم راهب شوم؟ »
راهبان پاسخ دادند: «تو باید به تمام نقاط زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعداد برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب میشوی»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و بعد از 45 سال بازگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت: «من به تمام نقاط کره زمین سفر کرده ام و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاهان دنیا 286,122,953,154,225,946,354 عدد است و 251,476,301,200,450,239 عدد سنگ روی زمین وجود دارد (راست و دروغش با گوینده)»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم، پاسخ های تو کاملا صحیح است، اکنون تو یک راهب هستی و ما می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم...»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و گفت: «منبع صدا پشت این در است»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «مرد گفت می شود کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد...
پشت در چوبی یک در سنگی بود. درسنگی نیز قفل بود و مرد درخواست کلید آن را کرد...
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را باز کرد و پشت آن یک در سنگی از یاقوت سرخ بود...
او باز هم درخواست کلید کرد...
و پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت...
و همینطور پشت هر دری در دیگری به ترتیب از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت...
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است»
مرد که از در های بی پایان خلاصی یافته بود قدری تسلی یافت و نفس عمیقی کشید... او قفل در را باز کرد و دستگیره را چرخاند... وقتی پشت در را دید و متوجه شد منبع صدا چه بوده متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود...
اما من نمیتونم به شما بگم او چه چیزی پشت در دید، چون شما یک راهب نیستید...
---------
خاهشاً به من ناسزا نگین... خودمم دارم دنبال اون کسی که اینو برای من فرستاده میگردم تا حقشو کف دستش بگذارم.

یکشنبه 7 تیر1388 توسط پسر عاشق |

یک نصیحت...، یک حقیقت... و یک امید...

یک نصیحت...، یک حقیقت... و یک امید...
تو زندگی، روزهای خوب و بد زیادی میان و میرن
تو روزای خوب خیلی شاد نباش چون خیلی زود تموم میشه
تو روزای بدش هم زیاد ناراحت نباش تا زود تموم بشه

اما تو قلب آدم آدمای خوب و بد زیادی میان
آدمای بد رو سعی کن راه ندی یا اگه راه دادی زود بیرونشون کنی، وگرنه خیلی زود تو رو بیرون میکنن
اما آدمای خوب... آدمای خوبی که میان تو قلب آدم ممکنه اصلاً بیرون نرن، یعنی سعی کن بیرونشون نکنی
چون بیرون رفتن اونا از در نیست، از دیواره... دیوار قلبت رو میشکنن و میرن...

وابستگی بین انسان ها وجود داره، به دلایل مختلفی...
اما حقیقت زندگی این نیست...
حقیقت اینه که سعی کنی کسی رو به خودت وابسته کنی که بهش وابسته ای و واقعا نیمه گمشده تو باشه...
عشق یه رویای شیرینه ولی جدایی حقیقته... پس قبل از شروع یک رویا به فکر حقیقتش هم باش...

امیدوارم این حرفا شما رو خسته نکرده باشه
بازم بیاین پیشم، اگه نظر بدی حتما دعات میکنم...

سه شنبه 2 تیر1388 توسط پسر عاشق |

دوست دارم من...

تقدیم به کسی که همه زندگیم ماله اونه... اي كاش مي فهميد  

---------------------------------------------------------------------------------

دوستت دارم من نگو نيا دلم ميخواد بيام اونجا داد بزنم
يه نگاه کنم به اون چشماي خوشگل بعدش فرياد بزنم
دلم ميخواد بگم به تو دوستت دارم حتي اگه بري
ميتونم از نگاهت بخونم که تو هم منو دوست داري
کاري نکرديم که يه وقت بخواد واسمون بد بشه
ديگه تنهايي بسه واسه باهم بودن حالا وقتشه
جشن شادي داريم اينجا تو هم بيا اينجا پيشم بمون
بيا تا بگم دوستت دارم عشق رو از تو چشمام بخون
عشق رو بخون اينو بدون بدون تو مي ميرم تو اين زمونه
هر کسي که منو ديده عشق من رو نسبت به تو خوب ميدونه
خوب ميدونه نميتونم بي تو باشم حتي يه لحظه 
هنوزم که هنوزه وقتي تو رو مي بينم دست و پام مي لرزه
لحظه لحظه لحظه ها رو ميگذرونم تا دست تو رو بگيرم
حاضرم تا آخر دنيا بيام تا دست تو رو بگيرم
دست تو رو ميخوام بگيرم توي اين دستاي سردم
آخه با وجود تو تو بازي سرنوشت خيلي خوب بردم
بردم از ياد خاطرات تلخ دوران جدايي مون رو
ميخوام واسه همه قصه کنم داستان زندگي مون رو
زندگيمون رو شروع کرديم با يه دنيا عشق و علاقه
بزار خبر خوش بختي ما رو بده به همه آقا کلاغه
کلاغه ميگه به همه که ما با هم خيلي خوب ميمونيم
واسه همين هم حالا داريم با هم قصه عشق رو ميخونيم
ميخوينم و ميدونيم که ميتونيم بمونيم کنار هم ديگه
غم و غصه رو فراموش کن و بزار سرنوشت ورق بخوره يه باره ديگه
داره ميگه ساعته ديواره خونه که ما ماله هميم حالا
پس من هم ميگم که ميخوام فقط با تو از پله هاي طرقي برم بالا
حالا ميگم چرا ميمونم با تو توي اين زمونه نامرد
ميخوام با تو بکنم با تموم مشکلات اين زمونه نبرد

---------------------------------------------------------------------------------

دوشنبه 25 خرداد1388 توسط پسر عاشق |

بنده خوب خدا...

يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهم

زمزمه ميكرد

 . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل

طلايى انداخت و گفت:

-  خدايا

 ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

-

 ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت

و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد

كه ميگفت:

 چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

- ای خدای کريم از تو میخواهم جادهای بين کاليفرنيا و هاوايی

بسازی تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!!

 از

جانب خدای متعال ندا آمدکه:

- ای بندهی من!

 من ترا بخاطر وفاداریات بسياردوست

میدارم و میتوانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی

انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی که بايد ته

اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان

و فولاد بايد مصرف شود؟ من همهای اينها را میتوانم انجام

بدهم!

 اما آيا نمیتوانی آرزوی ديگری بکنی؟

- مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:

- اى خداى من!

 من از كار زنان سر در نمى آورم!

 ميشود بمن

بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى

احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه

چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:

- ای بنده من!

 آن جادهای را که خواستهای، دو بانده باشد يا چهار

 بانده!!؟؟

سه شنبه 12 خرداد1388 توسط پسر عاشق |

برای عشق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

برگرفته از وبلاگ مریم جوون http://asemoonam.blogfa.com/

حتما ببینیدش

پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 توسط پسر عاشق |

ارزانترین راه خوش بخت بودن

عصابم خورده، بدهكارم ، گرفتارم و ...
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...
1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم..

4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 - بیشتردعا كنیم.

7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد..

شنبه 19 اردیبهشت1388 توسط پسر عاشق |

ما انسانها از جنبه ای مثل حیوانات هستیم که حتی برای دفاع از خود پشم یا دندان تیز هم نداریم، آنچه از ما حفاظت میکنم شرارت ما نیست، بلکه انسانیت و قدرت ماست برای دوست داشتن دیگران و پذیرفتن عشقی که آنها به ما می دهند.

سه شنبه 1 اردیبهشت1388 توسط پسر عاشق |

http://www.smsbarun.blogfa.com/)اگر (از وبلاگ روح الله جوون

اگر...نمی توانیم به کسی امیدبدهیم،نااميدش هم نكنيم.

اگر...نفوذوقدرت كلام نداريم،حداقل شنونده خوبي باشيم.

اگر...كسي درشرايط روحي بدي به سرمي برد،به جاي ذكرمصيبت وناله وفغان،

سعي كنيم باايجادانگيزه وايده وافكارمتفاوت حال وهواي تازه اي به وجوداوريم.

اگر...اگراشتباهي مرتكب شديم باشهامت بپذيريم وعذرخواهي كنيم.

اگر...ازكسي اشتباهي سرزدامامعذرت خواهي كرد،سخت نگيريم وببخشيم.

اگر...خواستيم كسي رامتهم به كاري كنيم كه ازان مطمئن نيستيم،

به شرمندگي اي كه درصورت اثبات خلاف ان حاصل مي شودفكركنيم.

اگر...كارمان پيش نمي رودبه اندازه توان ،گره ازكاركسي بازكنيم.

اگر...مي خواهيم به كسي درسي بدهيم،تنبيه وتهديدبهترين راه نيست،

بعضي وقت هاچشم پوشي نتيجه بهتري مي دهد.

اگر...خواستيم درحق خودوديگران دعايي بكنيم،ازپروردگارصبربخواهيم

       زيراخداوندباصابران است.

شنبه 29 فروردین1388 توسط پسر عاشق |

مي خورد خون دلم مردمك ديده سزاست



كه چرا دل به جگر گوشه ي مردم دادم



تنها به من بگو چه بايد مي کردم

و نکردم!

تنها لحظه اي در چشمان من نگاه کن و مردانه بگو

که غير از عمر و جواني و شور عشق

ديگر چه به پاي تو بايد ميريختم؟

من که در هر شرايطي در کنار تو ايستادم....

و شايد اشتباه من . اعتماد به تو بود!

لحظه اي در چشمان من مردانه نگاه کن...



قسمت نشد غمگين ترين اواز خودرا در خاوت محزون چشمانت بخوانم !!!

پنجشنبه 27 فروردین1388 توسط پسر عاشق |

پایان پرواز

گویی کنار گوری ایستاده ام...

و دانه اشکی مدیون این طبیعتم...

هوا چه عطر آگین است،

خورشید در چشم یک محتضر چه زیباست!

می خواهم این جام سفالین را تا درد بیاشامم،

جامی که پر از شراب خدایان است...

به امیدی که شاید قطره ی عسلی در آن باقی مانده باشد

شاید هم هنوز آینده ای چشم به راه من باشد

شاید در میان توده ها، روحی ناشناخته

روح مرا دریابد و پاسخی به پرسشهای من بدهد!

گلها پرپر می شوند، می افتند و رایحه ی خود را به نسیم می سپارند،

حیات خود را به زندگی و آفتابی دیگر می دهند!

این بدرود است

من می میرم و روان من خاموش می شود،

و غم زده اما آهنگین ، در فضا پخش می گردد!

شنبه 22 فروردین1388 توسط |

من و تنهایی و ...

من و تنهايي و غم

چندان به فاصله‌ها فکر نمي‌کنم...

جاي نگاهت رو نگاهم، عطر دستانت که

از هزار گل وحشي خوشبوتر است بر دستانم،

سخن گفتن چشمانت با چشمانم، احساس

زيباي دوست داشتن تو در تودرتوي دلم و گرماي

عشق تو در جانم، هميشه هست.

فاصله‌ها آن قدرها هم مهم نيست. من از همين

فاصله نيز با عطر دلاويز تو مست مي‌شوم،

صداي دل انگيزت را مي‌شنوم، تو را مي‌بويم،

تو را تنفس مي‌کنم و روي زيباي تو را مي‌نگرم.

شنبه 22 فروردین1388 توسط پسر عاشق |

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

پنجشنبه 20 فروردین1388 توسط پسر عاشق |

تولدم مبارک

سلام

بدین وسیله فرخنده ميلاد با سعادت اولين اختر تابناک آسمان روستاي گسک را صميمانه از طرف خودم به خودم و دیگر بازماندگان تبريک عرض مینمایم.

تولدم مبارک

چهارشنبه 19 فروردین1388 توسط پسر عاشق |

زندگی چیست؟؟؟

زندگي چيست ؟

 

اگرخنده است چرا گريه مي کنيم ؟؟؟

 

اگر گريه است چرا خنده مي کنيم؟؟؟

 

اگر مرگ است چرا زندگي مي کنيم؟؟؟

 

 اگر زندگيست چرا مي ميريم؟؟؟

 

اگر عشق است چرا به ان نمي رسيم؟؟؟

 

اگر عشق نيست چرا عاشقيم؟؟؟

دوشنبه 17 فروردین1388 توسط پسر عاشق |

کجایی ...

دلخسته از امروز و فرداي بهارم، چيزي شبيه باد و باران كوله بارم، باران نمي بارد ولي امشب به جاي يك آسمان بي تو نشستن گريه دارم، در دفتر بي سرنوشتيهاي دنيا من چكنويس برگهاي روزگارم، شيرين تويي. فرهاد باشم يا نباشم يك بيستون سرد و خالي درد دارم.

 

شكايت عشق نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد آخر ...

 

رمز زندگي كردن اين است كه در بي امنيتي زندكي كنيد. و البته در اين گونه زندگي كردن تامين وجود ندارد. يك قطعه سنگ همواره امن است ويك گل هميشه در معرض خطر - ولي سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگي! ولي اگر طوفاني برخيزد گل مي افتد وسنگ در جايش باقي مي ماند

شنبه 15 فروردین1388 توسط پسر عاشق |

عشق و وفا

::در قرار عشق که وفا وجود نخواهد داشت:: ::

اما نمي دانم چرا طبيعت اين قرار را گذاشته است

من از تبار زخم خوردگان تقديرم من يه زود فراموش شده اسيرم...

در اين وبلاگ يادي از دل نوشته هاي گذشته نه چندان دورم ميکنم...

روزهايي که با ياد تو طي شده اما به سختي...

فقط مي توانم بگم يادش به خيرچه روزايي را بي تو به سر کردم...

من منتظرم تا دوباره بيايي...

ولي افسوس که ديگه ديره براي عاشق شدن و عاشق ماندن...

خدا به همرات آهوي گريز پاي من...

تقديم به تو با وفا و همه زخم خوردگان تقدير...


    به اين نتيجه رسيدم که با سرنوشت نميشه جنگيد

پنجشنبه 6 فروردین1388 توسط |

سال نو مبارک

سلام عزیزان

سال نو رو پیشاپیش تبریک میگم و واسه همه شما سال خوبی رو آرزو میکنم، امیدوارم با نظرات قشنگتون منو راهنمایی کنید

بازم بیاین پیشم

بای

پنجشنبه 29 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

سلام

سلام،
ممنون که بهم سر زدی عزیزم،
وبلاگ تخصصی برنامه نویسی و کامپیوتر رو راه انداختم، وقت داشتی حتما یه سر بهش بزنی ممنون میشم،

بازم بیا پیشم
بای

دوشنبه 26 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

نیازمندیم

سلام
واسه تکمیل تیم برنامه نویسی به یک طراح بانک اطلاعاتی نیازمندیم
و برای تکمیل تیم خانه تکونی به چند نفر خانه تکان فوق تخصص نیاز مندیم

افراد واجد شرایط سریعا تماس بگیرند

لطفا

برای برنامه نویسی با شماره ۰۹۳۶۵۶۰۷۴۹۱

شنبه 24 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

این هم تقدیم به تمام دختر خانوم های با حجاب

گویدم حق داستان راستان
داستان این جهان و آن جهان:

ظاهری زیبا ولی همچو سراب
زیر صد خروار از رنگ و لعاب

سرخی لبها و گونه، آتش است
وای بر آن کس که با آتش خوش است

بوی عطر او اگر چه شد بلند
در حقیقت بوی مردار است و گند

گرچه خود را خوب و نیک آراسته
ظاهرش را ماه گون پیراسته

کس چه میداند که در باطن چه هاست
آگه از قلب و دلش تنها خداست...

***
ای جوان مومن پاکیزه خوی
روح خود در چشمه ی تقوا بشوی

نیک میدانم که شیطان رجیم
دشمن غفار رحمان رحیم

عهد بسته تیرهای خود زند
تا ترا از راه دین خارج کند

دامهای گونه گون در بین راه
وسوسه بیداد دارد گاه گاه

لیک این لذت دو روزی هست و بس
می فروشد باقی خود هیچ کس؟؟؟

باش چون یوسف..معاذ الله بگو
از خدای مهربان یاری بجو

آه اگر معبود تو دلگیر شد...
از برای توبه کردن دیر شد...

وه چه شیرین تر بود اینکه خدای
راضی خشنود، در هر دو سرای

***
خوب میبینم که در روز معاد
پرده از پیش نگه چون اوفتاد

باطن هرکس نمایان میشود
صورت و سیرت به یکسان میشود

صورتی کان روز زیبا مینمود
این زمان گشته سیه، گشته کبود

خیل بسیاری از آن جمع قشنگ!!
کان زمان بودند نغز و رنگ رنگ،

این زمان در صورت حیوان شدند
هرچه در دنیای بودند آن شدند

گند مخفی کز بدیها میرسید
گشت اندر حشر محسوس و پدید

***
خرم آن انسان که در روز جزا
شاد باشد، شاد، شاد از او خدا

پنجشنبه 22 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه، دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند، ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.

پنجشنبه 22 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش. شايد ديگه هيچ كس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از كسي هم كه دوستت داره بي تفاوت عبور نكن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد.

پنجشنبه 22 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا مي شي درباره احساسات سخن نگو اگر واقا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي مي دوني خداحافظي در ذهنته.

پنجشنبه 22 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است

پنجشنبه 22 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

ویژه عید

این هم آخرین پست ویژه عید، شعر عاشقانه
ادامه مطلب

شنبه 17 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

ویژه عید

این پست هم چندتا پیامک تبریک تولد گذاشتم بازم ماله عیده
ادامه مطلب

شنبه 17 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

ویژه عید

تو این پست چندتا پیامک عاشقانه گذاشتم ویژه عید...
ادامه مطلب

شنبه 17 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

تبریک عید...

به مناسبت آغاز امامت حضرت مهدی (عج) امروز کلی متن واستون گذاشتم. شامل پیامک (طنز، عاشقانه و سرکاری)، شعر و متن عاشقانه. میتونی تو ادامه مطلب بخونیش.

عید مبارک باشه دوستان....


ادامه مطلب

شنبه 17 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

تبریک عید...

به مناسبت آغاز امامت حضرت مهدی (عج) امروز کلی متن واستون گذاشتم. شامل پیامک (طنز، عاشقانه و سرکاری)، شعر و متن عاشقانه. میتونی تو ادامه مطلب بخونیش.

عید مبارک باشه دوستان....

 

1-      SMS جک و سرکاری:

هر وقت تو زندگي به يه در بزرگ که يه قفل بزرگ روش بود رسيدي ، نترس و نااميد نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي گذاشتن

***********

غضنفر همش دعا مي کرده بچه دار شه يه شب جبرئيل مياد تو خوابش ميگه عوض اينهمه دعا برو زن بگير

***********

اولي: امان از دست اين زنها! زنم تمام دارائي ام را برداشت و رفت.

دومي: خوش به حالت! زن من تمام دارائي ام رو برداشت و نرفت!

***********

در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهربازي هستند

از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي

***********

ميدوني شباهت تو با باغچه چيه؟

.

.

.

.

.

اينه که جفتتون کرم داريد

***********

 معني اين عبارت جبري چيست؟

 

              (o/5 k3)

      ----------------------

                (k3)

 

.

.

.

.

.

 

پاسخ: کاسه اي زير نيم کاسه است

***********

شترها چهار دستن:

1. شترهايي كه در خواب پنبه دانه مي بينن

2. شترهايي كه با بارشون گم مي شن

3. شترهايي كه در خونه ها مي خوابن

4. شترهايي كه اس ام اس مي خونن

تقديم به تنها شترپرنده ي قلبم

***********

میخوام واست یه جک جدید تعریف کنم"

یه روز یه، هه هه هه...

یه روز یه نفر بود که، هه هه هه...

یه روز یه نفر بود که میخواست بره، هه هه هه...

...

ببین الان نمیتونم جلوی خنده ام رو بگیر از بس که جوکش باحاله، بعدن واست تعریف می کنم.

***********

از دست زمانه تير بايد بخوري

دائم غم ناگزير بايد بخوري

صد مرتبه گفتم عاشقي کار تو نيست

بچه تو هنوز شير بايد بخوري

***********

غضنفر داشت اظهار نظر مي‌كرد: اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف مي‌كنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره. يكي گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته! غضنفر گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته

***********

غضنفر مي ره عيادت يکي از دوستانش، وقتي مي خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، ميگه: اين دفعه مثل دفعه قبل نکنيد، که مريضتون مُرد و منو خبر نکرديدها

***********

دو تا آباداني داشتن از کنار يک کوه رد مي شدن يکي به ديگري گفت: اون مورچه را مي بيني که بالاي اون کوهه؟ اون يکي هم گفت: کدوم يکي را مي گي؟ اون يکي را گه چشمش بازه يا اون يکي که چشاش بسته است؟

***********

حالا که مکه نميتوني بري اين اس ام اس رو باز کن دور موبايلت 7 دور بچرخ

***********

آغاز سال 2008 مبارک ، تاسوعا و عاشورا تسليت ، پيروزي انقلاب مبارک ، اربعين حسيني تسليت ، رحلت پيامبر و شهادت امام حسن و امام رضا تسليت ، روز ملي شدن صنعت نفت و عيد باستاني نوروز بر شما مبارک تا آخر سال خداحافظ (اس ام اسي از يک اصفهاني )

***********

اولين دوره المپيک لرها، موسوم به "لرمپيک" با رشته هاي زير آغاز شد: - شناي با مانع، - کشتي پروانه، - پرش روي نيزه، - شيــــــــــرجه روي چمن، اسب سواري با سگ گله

***********

خيلي دوست دارم هميشه باهات باشم

ولي باغ وحش که جاي من نيست!!!

***********

ميدوني صفاي ما پا برهنه ها چيه؟

اينکه ريگي به کفشمون نيست!

***********

اگر مايليد با يک افغاني ازدواج کنيد به نکات زير توجه کنيد

.

.

.

.

خاک بر سرت ؛ مگه مايلي؟

شنبه 17 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

چه کنم ؟چاره کجاست؟
سهم من در دل اين ويراني، يک سبد بي تابي است..
غم من تا به گل لاله سرخ، دو شقايق باقيست ...
ديده ام باراني است ..
کاش آنجا که دل از عشق سخن ها ميگفت
قلب ها سست نبود...
کاش دراين دل تنگ
مهردربند نبود...

با تشکر از صدیف عزیز (وبلاگ صدیف)

جمعه 16 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

جمعه 16 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

پاک ماندن...

براي پاك ماندن، انسان نيازمند جاري ماندن است؛ يك رودخانه پاك مي‌ماند، چون به جاري بودن ادامه مي‌دهد. جاري بودن روند پيوسته‌ي باكره ماندن است. يك عاشق باكره مي‌ماند. تمامي عشاق باكره‌اند. مردمي كه عشق نمي‌ورزند، باكره نمي‌مانند؛ آنان مسكوت مي‌شوند، راكد؛ آنان دير يا زود شروع به بوي گند دادن مي‌كنند _ و زودتر از ديرتر _ چون آنان هيچ جايي براي رفتن ندارند. زندگي آنان مرده است.

پنجشنبه 15 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

سلام

سلام

بلاخره بخش مشاوره رو راه انداختم تا هرکی سوالی داره بپرسه و بقیه جواب بدن

میتونید سوالتون رو بصورت نظر خصوصی بزارید تو بخش نظرات تا در اولین فرصت اون رو به صورت یک پست براتون بزارمش و هرکی دوست داشت براتون جوابش رو بگه.
منتظر حضور گرمتون هستم!!!
دنیای دلباختگان (بخش مشاوره) {http://gask.blogsky.com}

سه شنبه 13 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

وقتی آدم تنها میشه

چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم غصش قد یه دنیا میشه
میره یه گوشه پنهون میشینه
اونجارو مثل یه زندون میدونه
غم تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوایی بجنبی پیرت می کنه
وقتی که تنها میشم
اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه مینشستیم منو یار
غم تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوایی بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه
دل این آدمو زشت و دیگه زیبا نمیشه
اون بالاها داره زاغه ابرارو چوق می زنه
اشک این ابرا زیا د ه ولی دریا نمی شه
غم تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوایی بجنبی پیرت می کنه
میره یه گوشه پنهون میشینه
اونجارو مثل یه زندون میدونه

سه شنبه 13 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

عاشق، عاشق است...

عاشق عاشق است . تنها عاشق است و به عشقش عشق مي ورزد.عاشق عاشق باقي مي ماند حتي اگر معشوقش او را نفهمد و ديوانه اش بپندارد .عاشق عاشق باقي مي ماند چون بدون عشق مي ميرد . عاشق تنها به بهانه عشق از خواب بر مي خيزد و هر شب به درگاه خدا التماس مي کند تا فردا و فرداهاي ديگر عاشق باشد حتي اگر معشوق نخواهدش .همه ديوانه اش مي پندارند و او در دل به همه مي خندد زيرا مي داند در سينه جوششي دارد که خود زندگيست . بهانه اي براي بودن . براي بهتر زيستن .عاشق برنده است . هميشه برنده . عاشق در پناه خداست چون پناهي جز خدا ندارد .عاشق زبان جهان را کشف کرده چون با خدا همراز و هم زبان است .
عاشق بارها منطقا به نتيجه رسيده که هيچ کس لايق عشق نيست و زندگي جدي تر از اين حرف هاست ولي باز فردا عاشق بر مي خيزد .
بارها به خدا شکايت معشوق را کرده و از خدا خواسته که مهر معشوقش را از دل بيرون کند ولي آهسته مي گويد:
خدايا بي اثر باشد .
عاشق عاشق مي ماند حتي اگر معشوق بارها قلب او را تکه تکه کند و در دل مي گويد :از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري که در اين گنبد دوار بماندالهي نباشد روزي عاشق برنخيزيم

سه شنبه 13 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

سلام

سلام عزیزان

به زودی وبلاگ جدیدم رو راه میندازم
موضوع این وبلاگ مشاوره هست، تو این وبلاگ شما می تونید سوالاتتون رو بپرسید و هرکی که بتونه جواب میده، واسه این کار یه کاربر واسه وبلاگ تعریف می کنم و کد اون رو توی وبلاگ میزارم،

اگه کسی نظر خاصی داره منتظرشم.

یکشنبه 11 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

و بازهم حافظ...

اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقي مي باقي که در جنت نخواهي يافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاين لوليان شوخ شيرين کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان يغما را
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغني است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را
من از آن حسن روزافزون که يوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را
اگر دشنام فرمايي و گر نفرين دعا گويم
جواب تلخ مي زيبد لب لعل شکرخا را
نصيحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پير دانا را
حديث از مطرب و مي گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را
غزل گفتي و در سفتي بيا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثريا را

--------------------------------------------------------------------------

دل مي رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتي شکستگانيم اي باد شرطه برخيز
باشد که بازبينيم ديدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نيکي به جاي ياران فرصت شمار يارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا يا ايها السکارا
اي صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزي تفقدي کن درويش بي نوا را
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوي نيک نامي ما را گذر ندادند
گر تو نمي پسندي تغيير کن قضا را
آن تلخ وش که صوفي ام الخبائثش خواند
اشهي لنا و احلي من قبله العذارا
هنگام تنگدستي در عيش کوش و مستي
کاين کيمياي هستي قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آيينه سکندر جام مي است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسي گو بخشندگان عمرند
ساقي بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشيد اين خرقه مي آلود
اي شيخ پاکدامن معذور دار ما را

شنبه 10 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

شعری از حافظ

خمي که ابروي شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
به يک کرشمه که نرگس به خودفروشي کرد
فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
شراب خورده و خوي کرده مي روي به چمن
که آب روي تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
بنفشه طره مفتول خود گره مي زد
صبا حکايت زلف تو در ميان انداخت
ز شرم آن که به روي تو نسبتش کردم
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
من از ورع مي و مطرب نديدمي زين پيش
هواي مغبچگانم در اين و آن انداخت
کنون به آب مي لعل خرقه مي شويم
نصيبه ازل از خود نمي توان انداخت
مگر گشايش حافظ در اين خرابي بود
که بخشش ازلش در مي مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
مرا به بندگي خواجه جهان انداخت

شنبه 3 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

دیگه دلداری ندارم

ديگه دلداري ندارم، هيچكسي پا نميزاره به سراچه خيالم، هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم، اين سوال بي جوابم، اين سوال بي جوابم، هركي امد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت، دلمم مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت، گله وگلايه نيست بي وفايي رسم عشقه، عاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه، چي بگم كه خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم، چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم، هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم

شنبه 3 اسفند1387 توسط پسر عاشق |

عشق من

راز من، عشق من، از چشم ترم زود مرو صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ....

چهارشنبه 23 بهمن1387 توسط پسر عاشق |

محبوب

اي محبوب ، اگر روزي غبار غم به روي ماه او ديدي ، بيا عمر مرا بستان ، كه اورا در غم و اندوه ، و با چشمي زغمها تر، نبينم من
زندگي هرگز با باور كنار نمي آيد.و اگر تلاش كني كه زندگي را با زور با باورهايت آشتي دهي به غير ممكن دست يازيده اي.ذات پديده ها حكمي غير از اين مي كند. باورها را كنار .بگذار و چگونه تجربه كردن را بياموز...

چهارشنبه 23 بهمن1387 توسط پسر عاشق |

قانون عشق...

قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود و ...

چهارشنبه 23 بهمن1387 توسط پسر عاشق |

رویای با تو بودن...

روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود. .با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريكي در نداشتند و..... و من همچون غربت زداي در آغوش بيكران درياي بي كسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي كه شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من، کجایی؟ ...

چهارشنبه 23 بهمن1387 توسط پسر عاشق |

زليخــا يک شبي بر خوابم آمد

در اخبار قديمه آمده است که شبي شاعري را زليخا به خواب آمد و باب شکايت باز و ملامت آغاز کرد که" اين چه حکايت است نه در خور ما که بر خود بلرزيم هر جمعه که شما هيأت ما را "سيموله" شده باز بينيد ، سيموله شدني!! " آمده شاعر چو صبح بيدار شد دستار از سر فکند و فغان برآورد که:

زليخــا يک شبي بر خوابم آمد
ز حيرت بر لـبانم جانم آمـد
پريشان بود و پرخاطـر ز سيما
به بغض و گريـه گفـتا: اي کريما
توکه از اهل فضل ودانش هستي
ز دين و معرفت بارت ببستي
نگاهي کن تو اينک روي من را
ببين کامل ترين اشکال زن را
ببودم سال ها هم چون ونوســي
همه ميخواستند همچون عروسي
نگاهم کن ببين شکل قشنگـم
چقدر اينک ببين خوش آب و رنگم
تو که از اهل شعر و نظم هستي
درون شعر فردي چيره دستي
نخواندي سيرتم در هفت اورنگ
که جامي گشت از وصفم چنان منگ
کجا شکلم ببودش چون هيولا
نوک بيني من کي بوده بالا
کجا دستم بدارد اين همه پيس
کجا پيشاني ام دارد بسي کيس
چنان آهوتنم پر طمطراق است
کجا هيکل مرا اين گونه چاق است
روم من راه چون طاووس زيبا
کجا ثابت بباشم چون چليپا
به آرايش شده رويم چو منشور
شدم خواهر براي آق سلحشور
فرج را گو زمن اي مرد مومن
کجا شکل زليخا بود چون جن
زليخـــا بود زيبا و فريبـــا
به تن مي کرد او همواره ديبا
اگر فردي زليخـا را همي ديد
به تن لرزيد از حيرت چنان بيد
عزيز مصر عزت يافت از وي
چو وصف همسرش بشنيد از ري
حالا ريخت زليخـــاتان جهنم
به يوزارسيف هم بايد بخندم
اگريوسف چنين قد وبري داشت
زليخا بهتر از او همسري داشت
اگر اين تحفه شکل يوسفم بود
چراگريه همه روز وشبم بود
ز يوسف او فقط يک نام دارد
ز جـــام جـــــم فقط او جام دارد
وگرنه هيچ شکل يوسفم نيست
اگر اين صفر باشد آن بود بيست
نميدارند آکـــتورها گناهي
گريم برده جمال از آن "رياحي"
"زماني" هم شده با ريش و کاکل
شبيه قيصر و شکل داش آکل
"مدرس" هم نگو چون قرة العين
رود با لنگ، قيقاجي از آن بين
خودت انصاف ده اينک تو شاعر
خجالت ميکشم زين شکل و ظاهر
بگو از سوي من بر اهل سيما
نمي شد پرکنيد اين فيلم بي ما؟!!
شکايت ميبرم من نزد آمون
ز اشکم پر شود چون نيل ، هامون
بخواهم از کچل هاي معابد
کنند نفرين بر اهـــل جــرايد
چو پر کردند آنان عکس و پوستر
به نام من کنار "مان شُــسـتر"
چو اين گفتا زليخا گشت غايب
مرا کرد او براي خويش نايب
که گويم نکته بر اهل رسانه
کنند دقت در اين عصر و زمانه
مبادا پوستين وارونه پوشيد
جهت گم کرده پس بيهوده کوشيد
شما اي اهل ايمان اين بدانيد
حکايت را خود از قرآن بخوانيد
همه سرّ حکايت اين چنين است
که در قرآن و هم درحکم دين است
زليخــا بود زيبــا و پري رو
ولي يوسف بگردانيد زو رو
زليخا زين سبب آشفته گرديد
بسي پي کرد او را خسته گرديد
بود يوسف به زيبايي چو خورشيد
بمانده خيره او را هر کسي ديد
ولي درس و نشانه پاکي از اوست
که قرآن داستانش حاکي از اوست
جوانان عزيز و هم برومند
بود بر رويتان همواره لبخند
شود معيارتان آن يوسف پاک
کنيد دوري ز اعمال خطرناک

در تذکره الشعرا ي تبياد الادباء نام شاعر محسن سيد اسماعيلي ضبط گرديده و گويا شاعري بوده است متعلق به قرن 14 خورشيدي و چه بسا به 15 و 16 هم بکشد. وي را ملک الشعراي گسک نيز خوانده اند. والله اعلم بالصواب.

سه شنبه 22 بهمن1387 توسط پسر عاشق |

بی ربط...

من میگم دلم شیکسته، تو میگی خوب میشه، خستست...
من میگم بمون همیشه، تو میگی ببین، نمیشه...
می میگم تنهام میذاری؟ تو میگی طاقتش رو داری...
من میگم تنهایی سخته، تو میگی این دسته بخته...


اونی که میگفت جونش به جونت بنده
حالا داره به گریه هات می خنده
اونی که میگفت بدون تو میمیره
دروغ میگفتن، دلش جنس کویره
دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش
نگو هنوز میخوای بمونی باهاش
خیال نکن بدون اون میمیری
بذار بره، نباشه جون میگیری




آخر یه روز تیک میگیری
لباسای شیک میگیری
بابایی رو میکنی کچل
تا دماغو کنی عمل
با همراهت زنگ میزنی
عینک رنگ رنگ میزنی
این دل و اون دل میزنی
تا به موهات ژل بزنی
جنس لباسات تریکو
آهنگ الکس و انریکو
جورابای فسقلکی
روسری های الکی
خوشی با این تیپ خفن
الان قشنگی مثلاً؟

پنجشنبه 17 بهمن1387 توسط پسر عاشق |

به تو دل بسته بودم...

سلام
این هم یکی دیگه از شعر های خودم:

به تو دل بسته بودم، رفتی و منو شکوندی

رفتی و روی قلبم، غم دوریت رو نشوندی

نموندی تو چشمم اما توی قلبم همیشه هستی

در قلبم رو بروی دیگران خود تو بستی

وقتی رفتی از کنارم من شدم پیر و شکسته

کاش بدونی که یه جایی یکی چشم به راهت نشسته

چشم به راه تو نشستم که شاید یه روز بیایی

کاش بدونی که واسه من مثل یه کهربایی

ربودی قلب من رو توی اون شب بهاری

حتی پاییز خزون هم با وجودت میشه بهاری

روی قلب تو یه خونه ساختم من از جنس رویا

ولی امروز بدون تو رسیدم آخر دنیا

تک و تنها موندم اینجا بدون هم دم و مونس

روی قلبم خطی انداخت هرکسی که اومد و تونست

اما ای کاش یکی میگفت که چرا تنها نشستی؟

دلیلش چیه که اینقدر ساده از هم تو گسستی؟

زندگیم شد بهاری وقتی که من تو رو دیدم

ولی الان سه چهار ماهه که دیگه تو رو ندیدم

ندیدن رنگ چشمات می کنه من رو دیوونه

بدونِ تو واسه من فرقی نیست بین زندون و خونه

کی میدونه که غم دوریت چه سخته

هرکی که تو رو دیده زندگی واسش چه تلخه

من تو رو خیلی می خوام ای نازنینم

بدون تو توی دنیا من خیلی خیلی غمگینم

میبینم تو رو توی خیابون با یک غریبه

ولی انگار توی ذهنت من شدم حالا غریبه

فریبه چشمات رو خوردم توی این شهر شلوغ

قلب من رو تو شکستی با همون اولین دروغ

در مورد تو گفتم هرچی که بود گفتنی

حال و روز من شده این روزها چه دیدنی

شنیدی حرفای من رو و بازم از من جدایی

ولی هنوزم واسه قلبم تو خیلی خیلی دلربای

میدونم که بی گناهی، همه اش تقصیر من بود

اون دل نازت یه روزی، فقط جای من بود

حسودی می کردن به من حتی دوست و آشنا

فکر کنم چشم مون کردن که شدی تو بی وفا

می دونستی که واسه من کسی مثل تو نمیشه

ولی قلب من رو شکستی مثل یه شیشه

یعنی میشه که منم یه روز تو رو ببینم

یعنی میشه که دستم رو، توی دست تو ببینم

میشینم یه گوشه ای و میخورم حسرت گذشته ها رو

دیگه کم کم فراموش می کنم گذشته ها رو

دوشنبه 16 دی1387 توسط پسر عاشق |

درمونده بودم...

خسته و درمونده بودم

از همه جا رونده بودم

به هر خونه ميرسيدم

مهمون نا خونده بودم

هيچكي حسابم نميكرد

هيچكي جوابم نمي داد

از تشنگي ميمردم و

هيچ كسي آبم نمي داد

يه مدت غريب بودم

تو غصه شديد بودم

اما يه روز جمعه اي

كه خيلي نا اميد بودم

فرشته مهربوني

منو دوباره زنده كرد

اون كه با دست كوچيكش

بزرگا رو شرمنده كرد

چهارشنبه 4 دی1387 توسط پسر عاشق |

ضرب المثل های ایرانی...

آب از دستش نمیچکه.
آب از سر چشمه گل آلوده.
English equivalent: ?
آب از آب تکان نمیخوره.
آب از سرش گذشته.
آب پاکی روی دستش ریخت.
آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.
آب را گل آلود میکنه که ماهی بگیره.
آب زیر پوستش افتاده.
آب که یه جا بمونه، میگنده.
آبکش و نگاه کن که به کفگیر میگه تو سه سوراخ داری.
In French: C'est la paille et la poutre.
آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع ـ چه یک نی چه چه صد نی.
آب که سر بالا میره، قورباغه ابوعطا میخونه.
آب نمی‌بینه و گرنه شناگر قابلیه.
آبی از او گرم نمیشه.
آتش که گرفت، خشک و تر میسوزد.
آخر شاه منشی، کاه کشی است.
آدم با کسی که علی گفت، عمر نمیگه.
آدم بد حساب، دوبار میده.
آدم تنبل، عقل چهل وزیر داره.
آدم خوش معامله، شریک مال مردمه.
آدم دست پاچه، کار را دوبار می‌کنه.
آدم دست پاچه دوبار می‌شاشه.
آدم زنده، زندگی می‌خواد.
آدم زنده وکیل وصی نمی‌خواد.
آدم گدا، اینهمه ادا؟
آدم گرسنه، خواب نان سنگک می‌بینه.
آدم ناشی، سرنا را از سر گشادش میزنه.
آرد خودمونو ریختیم، الک مونو آویختیم.
آرزو بر جوانان عیب نیست.
آستین نو پلو بخور.
آسوده کسی که خر نداره --- از کاه و جوش خبر نداره.
آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه.
آشپز که دوتا شد، آش یا شوره یا بی‌نمک.
آش نخورده و دهن سوخته.
آفتابه خرج لحیمه.
آفتابه لگن هفت دست،اما شام و ناهار هیچی.
آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار می‌کنند، اما قیمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم می‌شه.
آمدم ثواب کنم، کباب شدم.
آمد زیر ابروشو برداره، چشمش را کور کرد.
آنانکه غنی‌ترند، محتاج‌ترند.
آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد.
آنرا که حساب پاکه، از محاسبه چه باکه؟
آنقدر بایست، تا علف زیر پات سبز بشه.
آنقدر سمن هست، که یاسمن توش گمه.
آنقدر مار خورده که افعی شده.
آن ممه را لولو برد.
آنوقت که جیک‌جیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود؟
آواز دهل شنیدن از دور خوشه.
اجاره نشین خوش نشینه.
ارزان خری، انبان خری.
از اسب افتاده‌ایم، اما از اصل نیفتاده‌ایم.
از اونجا مونده، از اینجا رونده.
از اون نترس که های و هوی داره، از اون بترس که سر به زیر داره.
از این امامزاده کسی معجزه نمی‌بینه.
از این دم بریده هر چی بگی بر‌میاد.
از این ستون به آن ستون فرجه.
از بی‌کفنی زنده‌ایم.
از دست پس میزنه، با پا پیش می‌کشه.
از تنگی چشم پیل معلومم شد --- آنانکه غنی‌ترند محتاج‌ترند.
از تو حرکت، از خدا برکت.
از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است.
از خر افتاده، خرما پیدا کرده.
از خرس موئی، غنیمته.
از خر میپرسی چهارشنبه کیه؟
از خودت گذشته، خدا عقلی به بچه‌هات بده.
از درد لا‌علاجی به خر میگه خانمباجی.
از دور دل و میبره، از جلو زهره رو.
از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه.
از شما عباسی، از ما رقاصی.
از کوزه همان برون تراود که در اوست. (( گر دایره کوزه ز گوهر سازند  ))
از کیسه خلیفه می‌بخشه.
از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند.

سه شنبه 3 دی1387 توسط پسر عاشق |

نگاه...

در تكاپوي نگاه معصومش باز خود را فرياد زدم

و گريستم از اين همه تنهايي اي كاش مرا با تمام كاستيهايم مي بخشيد

باز ان روزهاي ديرين را به ياد اوردم و با نگاه افسونگر خود به خود باز گشتم ولي جز افسوس تنهايي چيزي نصيبم نشد

باز روزي را ديدم كه بار سنگين غم غربت را به دوش مي كشيدم

ولي با نگاه افسونگر خود به خود باز گشتم و نديدم خود خويشتن را

اي كاش مي توانستم لحظه اي به خود باز گردم تا بتوانم از تنهايي خود چيزي به او بگويم

ولي افسوس نمي توانم و هرگز نخواهم توانست اين روز را به باد فراموشي بسپارم

اي كاش صداي نفس باران را مي شنيدم

اي كاش به خود باز مي گشتم و از نبود خود به تو پناه مي اوردم كه با تو بودن را دوست دارم

چرا از اينهمه حسرت بي نيازم چرا از اينهمه روز هاي پوچ مي هراسم

نه اينگونه نيست كه من را صدا زني و من بي توجه به تو به خود بنگرم

واي از روزي كه تنهاييم را با تو قسمت كنم و مي دانم ان روز روز مرگ من است.

سه شنبه 3 دی1387 توسط پسر عاشق |

غربت...

زندگي زيباست؟؟

اما من هنوز درنيافتم راز زيباييش را و نمي دانم كه اندوه اين زندگ چگونه مي تواند زيبا باشد؟!

وقتي در گذر زمان به گذشته مي نگرم مي بينم كه چه روزها و شب هايي را سپري كردم اما به جرات مي توانم بگويم نيمه بيشتري از اين روزگاران را در غم سپري كردم نه اينكه غم هاي زندگي بيش از شاديها باشد نه زيرا هر غم و اندوهي كه به زندگي انسانها رخنه مي كنه معادل هزاران شادي است . هر زمان كه زندگي را بدون غم تصور مي كنم در خود شاد مي شوم و هر زمان كه غم را در كلبه خود راه ميدهم بيش از هر زمان ناراحت و غمگين مي شوم. اي اسمانها و اي زمين من در اين دنيا به دنبال ارامش مي گردم و هنوز نيافتم اين گوهر ناياب را!

و تا زماني به اين مهم دست نيابم در اين دنيا غريبه اي بيش نيستم.

سه شنبه 3 دی1387 توسط پسر عاشق |

به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد ؟ می دانم 

 چه خواهی کرد ؟ دل را خون رخ را زرد می دانم

یکی بازی بر آوردی که رخت دل همی بردی

چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم

به حق اشک گرم من به حق آه سرد من

که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم

مرا دل سوزد و سینه ترا دامن ولی فرق است

که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می دانم به

به دل گویم که چون  مردان صبوری کن دلم گوید : 

 نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می دانم

دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی گفتی

که از مردی بر آوردن ز دریا گرد می دانم 

 

شبی یا د دارم که چشمم نخفت

شنیدم که پروانه با شمع گفت :

که من عاشقم گر بسوزم رواست

تورا گریه و سوز و زاری  چراست ؟

بگفت ای هوادار مسکین من

برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من به درمی رود

چو فرهادم آتش به سر می رود

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد

فورو می دویدش به رخسار زرد

تو بگریزی از پیش یک شعله خام

من استاده ام تا بسوزم تمام 

ترا آتش عشق اگر پر بسوخت

مرا بین که از پای تا سر بسوخت

 

 

 

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

بر امید جام لعلت دردی آشمم هنوز

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو

تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه ای زان آب آتشگون که من

در میان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف ترا مشک ختن

میزند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب

میرود چون سایه هر دم بر در بامم هنوز

نام من رفته است روزی بر لب جانان بسهو

اهل دل را بوی جان میآید از نامم هنوز

در ازل داده است مارا ساقی لعل لبت

جرعه ی جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ایکه گفتی جان بده تا باشدت  آرام جان

جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حــــــــــــــافظ  لعل لبش

آب حیوان میرود هر دم ز اقلامم هنوز

 

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

ناموس عشق رونق عشاق می برند

عیب جوان و سرزنش پیر میکنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می کنند

گویند رمز عشق نگویید مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر می کنند

ما از برون در شده مغرور و صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند

تشویق وقت پیر مغان می دهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر می کنند

صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید

خوبان درین معامله تقصیر می کنند

قومی به جد وجهد نهادنند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

 

 

 

در ديده به جاي خواب آبست مرا

زيراکه به ديدنت شتابست مرا

گويند بخواب تا به خوابش بيني

اي بيخبران چه جاي خوابست مرا

افسوس نگاه عشق واگیر نبود

بی خنده لبان تو نمک گیر نبود

با ناز مرا یک شبه حراج زدی

آخر دل من که دست و پا گیر نبود

بر جای لبان تو بر گونه ی پر دردم

اشکی گذری دارد کز دلم برون آید

 

 

 

چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم غصش قد یه دنیا میشه

 میره یه گوشه پنهون میشینه

اونجارو مثل یه زندون میدونه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوایی بجنبی پیرت می کنه

وقتی که تنها میشم

اشک تو چشام پر میزنه

غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه

یاد اون شبها می افتم  زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه مینشستیم منو یار

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوایی بجنبی پیرت می کنه

میگن این دنیا  دیگه مثل قدیما نمیشه

دل این آدمو زشت و دیگه زیبا نمیشه

اون بالاها داره زاغه ابرارو چوق می زنه

اشک این ابرا زیا د ه  ولی دریا نمی شه

غم تنهایی اسیرت می کنه

تا بخوایی بجنبی پیرت می کنه

میره یه گوشه پنهون میشینه

اونجارو مثل یه زندون میدونه

 

یکشنبه 1 دی1387 توسط پسر عاشق |

عاشق عاشق است . تنها عاشق است و به عشقش عشق مي ورزد.عاشق عاشق باقي مي ماند حتي اگر معشوقش او را نفهمد و ديوانه اش بپندارد .عاشق عاشق باقي مي ماند چون بدون عشق مي ميرد . عاشق تنها به بهانه عشق از خواب بر مي خيزد و هر شب به درگاه خدا التماس مي کند تا فردا و فرداهاي ديگر عاشق باشد حتي اگر معشوق نخواهدش .همه ديوانه اش مي پندارند و او در دل به همه مي خندد زيرا مي داند در سينه جوششي دارد که خود زندگيست . بهانه اي براي بودن . براي بهتر زيستن .عاشق برنده است . هميشه برنده . عاشق در پناه خداست چون پناهي جز خدا ندارد .عاشق زبان جهان را کشف کرده چون با خدا همراز و هم زبان است .

عاشق بارها منطقا به نتيجه رسيده که هيچ کس لايق عشق نيست و زندگي جدي تر از اين حرف هاست ولي باز فردا عاشق بر مي خيزد .

بارها به خدا شکايت معشوق را کرده و از خدا خواسته که مهر معشوقش را از دل بيرون کند ولي آهسته مي گويد : خدايا بي اثر باشد .

عاشق عاشق مي ماند حتي اگر معشوق بارها قلب او را تکه تکه کند و در دل مي گويد :از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري که در اين گنبد دوار بماندالهي نباشد روزي عاشق برنخيزيم.

یکشنبه 1 دی1387 توسط پسر عاشق |

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

ودست منبسط نور روی شانه آنهاست

نه وصل ممکن نیست

همیشه فاصله ای است

اگرچه منحنی آب بالش خوبی است

برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر

همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود

وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف

حرام خواهد

 

 

 

 

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

پشت دانایی اردو بزنیم

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم

کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر و قرن

پی آواز حقیقت برویم

 

 

زندگی رســـــــم خوشـــــــایندیـست

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ .

پرشی دارد اندازه عـــــشق .

زندگی چیزی نیست    که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود .

زندگی تجربه شب پره در تاریکیست .

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد .

زندگی مجذور آینه است .

زندگی گل به توان ابدیت .

زندگی ضرب زمین در ضربان دلها

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست .

 

 

 

زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم

ناز بنياد مکن تانکني بنيادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی  مارا

یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و بفریادم رس

تا بخاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حشا که بگرداند روی

من از آن روز که در بند توام آزادم

 

 

به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد ؟ می دانم

چه خواهی کرد ؟ دل را خون رخ را زرد می دانم

یکی بازی بر آوردی که رخت دل همی بردی

چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم

به حق اشک گرم من به حق آه سرد من

که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم

مرا دل سوزد و سینه ترا دامن ولی فرق است

که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می دانم به

به دل گویم که چون  مردان صبوری کن دلم گوید :

نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می دانم

دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی گفتی

که از مردی بر آوردن ز دریا گرد می دانم

چهارشنبه 27 آذر1387 توسط پسر عاشق |







زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.

زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد.

زندگی، بغض فـروخورده نیست.

زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.

زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.

زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.

زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.

زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.

زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.

زندگی، شـــوق وصال یار است.

زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.

زندگی، تکیه زدن بر یــار است.

زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.

زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.

زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا.

زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.

زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.

زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.

زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.

زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.

زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است.

به، چقدر شیـــرین است.

زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب، روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است.

زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.

زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.

زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.

زندگی گاه شده است که برد بیراهم.

زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد







گرید به حالم کوه و درو دشت از این جدایی

 مینالد از غم این دل دمادم فردا کجایی

 سفر به خیر مسافر من گریه نکن به خاطر من

 باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب

 آرام جان خسته ره میسپارد امشب

 در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب

 از تو دارم یادگاری سردیه این بوسه را پیوسته بر لب

 قطره قطره اشک چشمم میچکد با نم نم باران به دامن

 بسته ای بار سفر را با تو ای عاشقترین بد کرده ام من

 رنگ چشمت رنگ دریا سینه ی من دشت غمها

زیر باران با تو بودم زیر باران با تو تنها

 این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من

 گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من

 رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم

 زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم






شنبه 2 آذر1387 توسط |

کاش بچه بودیم و...

کاش یه بچه بودم و تو عالم بچگی داد میزدم که من دوستت دارم و

.... میخوام که برای خودم باشی

کاش یه عروسک بودی که قسمت من میشدی ... مطمئنا نمیذاشتم

که دست کسی به تو برسه و تو قلبت بشینه

خودم برات قصه می گفتم ... خودم برات لباس میدوختم و کفش میخریدم

تازه ... اگه تو ویترین مغازه هم میدیدمت انقدر گریه میکردم تا مامان تورو برام بخره

.

.

.

.... کاش الان هم بچه بودم

چون میخوام داد بزنم یکی اینو به من ببخشه

یه جوری بشه .... یه اتفاقی بیفته که سلام هارو بی پاسخ نذاری

معنی خدانگهدارم رو بفهمی

و .... برای خودم بشی

شنبه 2 آذر1387 توسط |

تو کیستی؟

گفتمش تو کیستی؟ گفتا عشق! گفتمش چیستی؟ گفت: آتش و خاکستر، تاریکی و نور، درد و درمان.گفتم به چه کار آیی؟ جواب داد بسوزانم و خاکستر کنم، سپس به تاریکی ببرم و نور بدهم، درد دهم و درمان کنم. گفتم : باید از تو ترسید؟ خندید و گفت: آری باید از من ترسید. گفتم: اگر به دل راه پیدا کنی چه؟ گفت دیگر نمی شود کاری کرد در آن صورت مبتلا شدی. گفتم پس چه کنم؟ پاسخ داد: هیچ نظاره گر ریشه هایم باش که در تار و پود وجودت جان می گیرد و بالا می رود. پرسیدم چگونه می شود تورا از دل بیرون راند؟ باز خنده ای کرد و گفت: دیگر نمی توانی مرا از دلت بیرون کنی چون دردی هستم که خود نیز درمانم. اگربیرون بروم دلت خواهد مرد

شنبه 2 آذر1387 توسط |

فراموشی... فراموشی را بستاییم...

فراموشی رابستاییم

زیرا که یادمان را پس از مرگ

نزدیک ترین دوست زنده نگاه میدارد

فراموشی را با دردناک ترین نفرین ها بیامیزیم

زیرا انسان

دوستانش را فراموش میکند

کتابهایی که خوانده است

را فراموش میکند

و رنگ مهربان نگاه یک رهگذر را هم

فراموش میکند

شنبه 2 آذر1387 توسط پسر عاشق |

شعر عاشقانه....

 

 

 

 

آرزو دارم كه مرگت را ببينم

بر مزارت دسته هاي گل بچينم

آرزو دارم ببينم پر گناهي

مرده اي در دوزخي و رو سياهي

جاي اينكه عاشق زار تو باشم

آرزو دارم عزا دار تو باشم

بهتر از هر عاشقي نازت كشيدم

در عوض نامردمي ها از تو ديدم

هر كجايي راه خوش بختي نيابي

راحت و بي دق دقه هرگز نخوابي

هر كجايي آب خوش هرگز ننوشي

يا لباس عافيت هرگز نپوشي

اي چپاول گر تو اي وحشي تر از ببر

وحشيانه هم بميري گر كني صبر

عاشقم كردي و رفتي از كنارم

رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم

ای پری و انس و جن با تو همه بد

مرگ تو آیینه بندان می کند شهر

 

 

 

 

 

 

فریاد نزن ای عاشق

من صدایت را درون قلب خود می شنوم

درد را در چهره عاشق تو با ذهن خود می نگرم

فریاد نزن ای عاشق، فریاد نزن ...

بی سبب نیست چنین فریادم

بیگناه در دام عشق افتادم

چه درست و چه غلط زندگی

هم خودمو هم تورو به باد دادم

بی گناه در دام عاشق افتادم

اگر احساسم و می فهمیدی

قلبتو دوباره می بخشیدی

لحظه ی پایان این دیدار را

روز آغازی دگر می دیدی

اگر بیهوده نیم ترسیدم

عشقو آن گونه که هست می دیدم

شاید این لحظه های غمگین وداع

قلبمو دوباره می بخشیدم

کاش از این عشق نمی ترسیدم

ما سزاواریم اگر گریانیم

این چنین خسته و سرگردانیم

ما که دانسته به دام افتادیم

چرا از عاشقی رو گردانیم

وقتی پیمان دل رو می بستیم

گفته بودیم فقط عاشق هستیم

ولی با عشق نگفتیم هرگز

از دو ایل نا برابر هستیم

نه گناه کاریم نه بی تقصیر

منو تو بازیچه تقدیریم

هر دو در بیراهه ی بی رحم عشق

با دل و احساس خود در گیریم

بیشتر از همیشه دوستت دارم

گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم

زیر آوار فرو ریخته عشق

از دل چیزی نمانده که به تو بسپارم

تو که هم دردی ؛ مرا یاری بده

اگر عشق با ما سریاری نداشت

تو به من قول وفاداری بده 

 

 

 

 

 

 

امشب دوباره دلم بی صدا شکست

با گریه ای غریب و غمی اشنا شکست

تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو

پرواز کرد و چون غمی رها شکست

عمری من شکستم و با درد ساختم

اما کسی نگفت چرا بی نوا شکست

مانده ام میان موج غریبی ز اشک و آه

کشتی صبرم بی ناخدا شکست

ای کاش باز به داغ دلم رسی

امشب دوباره دلم بی صدا شکست

 

 

 

 



 

 

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای شکستن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست

 

 

 

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای قلب دور اندیش را.....

من پذیرفتم عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است..

گر چه تو تنها تر از من می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی..

آرزو دارم بفهمی درد را .... !

تلخی برخورد های سرد را.. !م

 

 

یکشنبه 19 آبان1387 توسط |

فریدون مشیری

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
 

فریدون مشیری

یکشنبه 12 آبان1387 توسط |

خداحافظ گل لادن...

 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

 

 

سه شنبه 7 آبان1387 توسط |

خدایا ...

 

من دلم تنگ می شود
برای تو
برای هرآنچه که تکانم می دهد
تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان
دلــم کــه تنـــگ می شــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکندهی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو
مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد ...
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود

 

خستم از حرفای تکراری / خستم از لبخند اجباری


خستم از خواب فراموشی / زندگی با وهم بیداری

 

جمعه 3 آبان1387 توسط |

رسم زندگی...

زندگی رســـــــم خوشـــــــایندیـست

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ .

پرشی دارد اندازه عـــــشق .

زندگی چیزی نیست    که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود .

زندگی تجربه شب پره در تاریکیست .

زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد .

زندگی مجذور آینه است .

زندگی گل به توان ابدیت .

زندگی ضرب زمین در ضربان دلها

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست .

جمعه 3 آبان1387 توسط پسر عاشق |

یکی دیگه از سروده های سزار:

من با التماس ميگفتم واسه جدائي زوده                       تو با خنده هات ميگفتي بين ما هيچي نبوده
قسمت دادم به خاطره هامون                                     گفتي همشون يه بازي بوده
خونه اي از جنس احساس روي قلب تو من ساختم          ولي با رفتن تو همه زندگيم رو باختم
خيلي سخته كه ببينم تورو من با يك غريبه                    ولي انگار توي ذهنت منم الان اون غريبه
غريبه اي كه يه روزي همه يه زندگيت بود                    كسي كه از همه بيشتر عاشق اون خنده هات بود
نميدونم كه چطور شد كه ما شديم از هم جدا                   بعد رفتن تو ميخوام فقط مرگم رو از خدا
خدايي كه هميشه هواي من رو داشته                          هموني كه تورو سر راه من گذاشته
نذاشته ببينم تو زندگيم من مشكلي رو                           تا اينكه اون روز تو بهم گفتي برو
منو تنها گذاشتي توي اين دوره زمونه                          گفتي برو و ديگه بين ما حرفي نمونده
نخوندي حرف دلم رو از توي چشمام تو رفتي                 اما هر كاري كردم از دلم بيرون نرفتي
نگفتي با خودت تو حتي يكبار                                      با رفتنت چي مياد حالا سر سزار
بهاري شد زندگيم وقتي من تو رو ديدم                          آخه توي نگاهت همه دنيا رو ديدم
نديدم تو هيچ نگاهي برق نگاهت رو من تا الان              ولي ميكردي عشقت رو از من تو پنهان
پايان دادي به زندگيم با ترك كردن من                          تنها آرزوي تو شده الان فقط مردن من

جمعه 3 آبان1387 توسط پسر عاشق |

يكي از سروده هاي سزار

روزگاری داشتم بی درد و غصه                        اما حالا اشک چشمام رو شسته
تنها بودم و سرم به کار خودم بود                     اما چهره ام مثل کوه استوار بود
تا اینکه تو یه شب سرد زمستون                     درست زمانی که دلم از زندگی بود خون
توی این شهر پر از هیاهو                               دیدم چشم هایی که بود مثل یه آهو
همون جا بود که با هم شدیم آشنا                  تو هم قول دادی نگذاریم تنها
پرسیدم اسمت رو تو گفتی سودابه                  قدرت چشمات مثل يه گردابه
كه ميكشه منو پايين تا ته چشمات                  ميتونستم عشق رو ببينم از عمق نگاهت
هر چی که خواستی نه نیاوردم                       چون فکر می کردم جفت شیش آوردم
با اینکه می دونستی تو نبودت دیوونه میشم     رفتی و الان دیگه نیستی پیشم
اون موقع محکم بودم درست مثل یه زنجیر         اما الان شدم پیر و زمین گیر
اشتباه کردم به دوستام گفتم عزیزم                 تموم دنیا رو به پای چشمات میریزم
کاش به جای اینکه من رو متهم کردی               به حرف دلم گوش می کردی
از لب بوم ام پر زدی مثل کبوتر                         چشم هام از دوریت شده دیگه تر
اگه کسی بتونه من رو تو قلبت جا کنه              در قلبت رو به روی من باز کنه
حاضرم بهش بدم هرچی که دارم                     چون تو نبودت من هیچی ندارم
میگذارم چشمام رو روی هم                           فکر می کنم هستی هنوز کنارم
باید فراموش کنی هرچی که بین ما بود             این رابطه شیرین از اول هم اشتباه بود

شنبه 27 مهر1387 توسط |

ّبا عشق..

 

بدون موج دریا برکه ومرداب گردد

بدون عشق حتی قطره هم نایاب گردد

بدون عشق روی چشم بیش از خط مویی نیست

به نام عشق ابرو گوشه ی محراب گردد

به نام عشق لب ها لعل و دلها خون و نرگس مست

نگه درشیشه چشمی شراب ناب می گردد

بدون عشق بلبل یک غزل ازبرنمی خواند

به نام عشق بابوی گلی بی تاب می گردد

 

 

اينجا که دنيا اسمشه ، غربت نشينی رسمشه

با ما که دل پاکيزه ايم ، گويی هميشه خصمشه

دنيا يه روز خودکشيه ، يه روز پر از دلخوشيه

اما برای ما فقط ، يه تابلو نقاشيه

عشق های بی دست و بی پا ، يخ زده در دست های ما

آی روزگار ما زنده ايم ، نفس نکش به جای ما

آی آدما بسه ديگه ، اين برزخه يا زندگی

مونديم جدا ازهمديگه ، فقط به جرم سادگی

 

 

من نمی گويم که خاموشم مکن

                                           من نمی گويم فراموشم مکن

 من نمي گويم که با من يار باش

                                           من نمی گويم مرا غم خوار باش

 خسته ام از قصه های شوم تان

                                           خسته از همدردی مسموم تان

 گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

                                            تيشه گر افتاد دستم بسته بود

 هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!

                                            هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

 هيچ کس اشکی برای ما نريخت

                                            هر که با ما بود از ما می گريخت

 چند روزی هست حالم ديدنیست

                                            حال من از اين و آن پرسيدنيست

 گاه بر روی زمين زل می زنم

                                            گاه بر حافظ تفاءل می زنم

 حافظ ديوانه فالم را گرفت

                                           يک غزل آمد که حالم را گرفت:

 " مـا ز يـاران چشـم يـاری داشتيـم

  خـود غلـط بـود آنچـه می پنداشتيـم

 

سه شنبه 23 مهر1387 توسط |

حسرت ...

 

 

هیچ جز حسرت نباشد کار من

بخت بد بیگانه ای شد یار من

بی گنه زنجیر بر پایم زدند

وای از این زندان محنت بار من

وای از این چشمی که می کاود نهان

روز و شب در چشم من راز مرا

گوش بر در مینهد تا بشنود

شاید آن گمگشته آواز مرا

گاه می پرسد که اندوهت ز چیست

فکرت آخر از چه رو آشفته است

بی سبب پنهان مکن این راز را

درد گنگی در نگاهت خفته است

گاه می نالد به نزد دیگران

کو دگر آن دختر دیروز نیست

آه آن خندان لب شاداب من

این زن افسرده مرموز نیست

گاه میکوشد که با جادوی عشق

ره به قلبم برده افسونم کند

گاه می خواهد که با فریاد خشم

زین حصار راز بیرونم کند

گاه میگوید که : کو ‚ آخر چه شد

آن نگاه مست و افسونکار تو ؟

دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم

نیست پیدا بر لب تبدار تو

من پریشان دیده می دوزم بر او

بی صدا نالم که : اینست آنچه هست

خود نمیدانم که اندوهم ز چیست

زیر لب گویم : چه خوش رفتم ز دست

همزبانی نیست تا برگویمش

راز این اندوه وحشتبار خویش

بیگمان هرگز کسی چون من نکرد

خویشتن را مایه آزار خویش

از منست این غم که بر جان منست

دیگر این خود کرده را تدبیر نیست

پای در زنجیر می نالم که هیچ

الفتم با حلقه زنجیر نیست

آه اینست آنچه می جستی به شوق

راز من راز نی دیوانه خو

راز موجودی که در فکرش نبود

ذره ای سودای نام و آبرو

راز موجودی که دیگر هیچ نیست

جز وجودی نفرت آور بهر تو

آه نیست آنچه رنجم میدهد

ورنه کی ترسم ز خشم و قهر تو

فروغ فرخزاد

 

 

 

روزگاري من و تو


عاشق هم بوديم


در شبي مهتابي


تو برايم خواندي:


نازنينم, عشقم


تکيه کن بر دستام


و دگر هيچ مخور


غم بي تکيه گهي


که منم تکيه گهت


و بدان اي گل من


که پناهت مردي است


که مثال کوه است


و چه آسان من خام


باورت مي کردم


و نمي دانستم


تکيه کردن بر عشق


تکيه بر قامت سست باد است...

 

 

 

 

چهارشنبه 17 مهر1387 توسط |

 آسمون منو تو يه مدته سياه شده                            گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده

اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج              اومده باز توي قلب من وتو خدا شده

اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت          حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده

اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم                 تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده

ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم                            چرا حرف هامون مث تموم آدما شده

گنبد عشق منو تو ضريحش طلايي بود                      طلا ها ريخته و جنس گنبدم بلا شده

ما رو چشممون زدن ما كه با هم بد نبوديم                  ما چه تقصيري داريم محبت رها شده

پنجشنبه 28 شهریور1387 توسط پسر عاشق |

بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرين است.

پنجشنبه 28 شهریور1387 توسط پسر عاشق |

عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و با شكوهتر از هر منظره اي ميباشد... تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من آنرا كشف كرده ام... به ميزان همه ستايشگران مي ستايمت... به اندازه همه دنيا دوستت دارم... اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنندهر تكه ان با صداي بلند فرياد خواهم زد... دوستت دارم.

 

عاشقانه همراه من گام بردار به من از آن بگو كه توان گفتنش به ديگري را نداري با من بخند حتي آنگاه كه احساس حماقت مي كني بامن گريه كن آن گاه كه دراوج پريشاني هستي.

 

به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي كه تظاهر مي كني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت.

 

هر بار كه چيزي را ارزشمند تر از صلح وآرامش ارزيابي كرديد ترديد نكنيد كه تحت سلطه منيت هستيد (بالاترين حد شادماني در زندگي رسيدن به اين اعتقاد است كه ما محبوب هستيم محبوب براي خودمان ونه به جز خودمان).

 

ديشب نشستم گريه كردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخك توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي كاج تو زمستون ... واسه پروانه كه سوخت ... واسه شمعي كه آب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند كه سوختن يك طرفه هم ميتونه باشه.

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه! اين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكد يگــرنگــــاه كنيم.

 

در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند: شادي.غم.غرور.عشق روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت همه ساكنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترك كردنداما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند چون او عاشق جزيره بودوقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت عشق از ثروت كه با قايقي با شكوه جزيره را ترك مي كرد خواست و به او گفت: آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت: نه! مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگرجايي براي تو وجود ندارد.

جمعه 8 شهریور1387 توسط پسر عاشق |

دلواپس فردايم هستم.

مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ آرزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري.

جمعه 8 شهریور1387 توسط پسر عاشق |

عشق! هست یا نه؟

سلام به دوست خوبم.
ممنون که بهم سر زدی و امیدوارم با نظرات قشنگت من رو راهنمایی کنی.
یکی از دوستان نوشته بود: "ههههه  عشق. اگه دیدیش سلام ما رو بهش برسون".
آره. من هم میگم عشق واقعی کم شده ولی هنوز هست. اگه به کسی بگی باهت قهر می کنه و اگه نگی باهت حرف نمیزنه. حالا باید چیکار کنم؟؟؟

سه شنبه 18 تیر1387 توسط |

باهات نبودم... برات که بودم

 بـاهـات نبـودم ، برات كه بودم/ اگه چشمات نبودم ، نگات كه بودم / هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي، اگه حرفات نبودم ، صدات كه بودم/ اگه پـاهـات نبودم ، يه راه كه بودم/ اگه گريه نبودم ، يه آه كه بودم / تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم ، يه ماه كه بودم/ مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دل

سه شنبه 18 تیر1387 توسط |

به سوی خدا...

 هميشه در كوچه بن بست هم دري است كه به سوي خدا باز مي شود.

سه شنبه 18 تیر1387 توسط |

چرا؟

وقتي دخترها كوچكند عاشق عروسكند و پسرها عاشق مردان غول پيكر اما نمي دونم چرا وقتي بزرگ مي شن پسرها عاشق عروسك مي شن و دخترها عاشق مردان غول پيكر .

سه شنبه 18 تیر1387 توسط |

بی همگان به سر شود بی​تو به سر نمی​شوددیده عقل مست تو چرخه چرخ پست توجان ز تو جوش می​کند دل ز تو نوش می​کندخمر من و خمار من باغ من و بهار منجاه و جلال من تویی ملکت و مال من توییگاه سوی وفا روی گاه سوی جفا رویدل بنهند برکنی توبه کنند بشکنیبی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدیگر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شومخواب مرا ببسته​ای نقش مرا بشسته​ایگر تو نباشی یار من گشت خراب کار منبی تو نه زندگی خوشم بی​تو نه مردگی خوشمهر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی​شودگوش طرب به دست تو بی​تو به سر نمی​شودعقل خروش می​کند بی​تو به سر نمی​شودخواب من و قرار من بی​تو به سر نمی​شودآب زلال من تویی بی​تو به سر نمی​شودآن منی کجا روی بی​تو به سر نمی​شوداین همه خود تو می​کنی بی​تو به سر نمی​شودباغ ارم سقر شدی بی​تو به سر نمی​شودور بروی عدم شوم بی​تو به سر نمی​شودوز همه​ام گسسته​ای بی​تو به سر نمی​شودمونس و غمگسار من بی​تو به سر نمی​شودسر ز غم تو چون کشم بی​تو به سر نمی​شودهم تو بگو به لطف خود بی​تو به سر نمی​شود

شنبه 1 تیر1387 توسط پسر عاشق |

امروز باید بشینم خونه و درس بخونمُ ولی اصلاْ حال ندارم.
۳ هفته شده که از عشقم خبری نیست... نمیدونم هنوز هم من رو دوست داره یا نه... فقط می دونم که نمی تونه به من سر بزنه... آخه از محله ما رفتن... تلفنشم واگذار شده... نمی دونم...نمی دونم...نمی دونم...

کاش بیاد و به وبلاگم سر بزنه... کاش قدر عشقم رو بفهمه... کاش حتی یه بار دیگه بگه که منو دوست داره...

خدایا تا کی صبر کنم... تا کی...

به امید روزی که برگرده...

شنبه 1 تیر1387 توسط پسر عاشق |

LOVE

@@@...................@@@@.............@@@.................@@......@@@@@@@@@...... @@@...............@@........@@..........@@@..............@@.......@@@........................ @@@..............@@..........@@...........@@@...........@@........@@@........................ @@@.............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@.............. @@@.............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@.............. @@@........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@......................... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@......................... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@........

جمعه 31 خرداد1387 توسط پسر عاشق |

گریید به حالم

گرید به حالم کوه و درو دشت از این جدایی مینالد از غم این دل دمادم فردا کجایی سفر به خیر مسافر من گریه نکن به خاطر من باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ره میسپارد امشب در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب از تو دارم یادگاری سردیه این بوسه را پیوسته بر لب قطره قطره اشک چشمم میچکد با نم نم باران به دامن بسته ای بار سفر را با تو ای عاشقترین بد کرده ام من رنگ چشمت رنگ دریا سینه ی من دشت غمها زیر باران با تو بودم زیر باران با تو تنها این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در این نگاهم زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم

جمعه 31 خرداد1387 توسط پسر عاشق |

قانون زندگی

زندگی را سخت نگیر** همیشه به قولت وفادارباش** همیشه درحال آموختن باش** روز تولدت یک درخت بکار** ازحدی که لازم است مهربانتر باش** از عبارت (متشکرم) زیاد استفاده کن** روزتولد دیگران را به خاطر داشته باش** تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن** دوستان جدید پیدا کن اما قدیمی ها را ازیاد مبر** حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن** در همان نگاه اول به نیروی عشق ایمان بیاور** هیچوقت فرست ابرازعلاقه به دیگران را از دست نده**

جمعه 31 خرداد1387 توسط پسر عاشق |

فعلاً

سلام، من امروز که به وبلاگم سر زدم که یه دوست به اسم ... (دختر) کسی رو که دوستش داشت به خاطر غرورش از دست داده، نمی دونم چرا ولی تا الان 5 یا 6 تا دختر رو دیدم که به خاطر غرور عشقشون رو از دست دادن، نمیدونم غرور چیه ولی میدونم که هیچ چیزی ارزش عشق رو نداره. یه کم از غرورتون کم کنید تا ما پسرها هم راحت تر زندگی کنیم. لطفاً. ارزش عشق بیشتر از زندگیه، چه برسه به غرور... بازم بر میگردم.

جمعه 31 خرداد1387 توسط پسر عاشق |

سیاست رو حال کن !!!

يک ايرانيه به پسرش مي گه مي خواهم برايت زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه ... ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواهي ؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه : باشه! بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه! ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه :باشه! بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه ! ميگه : اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه ..... سياست رو حال کردي

چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 توسط پسر عاشق |

هرگز نگو ...

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نمي دهي درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 توسط پسر عاشق |

عشق را وارد کنید ...

عشق را وارد كلام كنيم تا به هر عابري سلام كنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام كنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام كنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام كنيم.

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 توسط پسر عاشق |

بی تو ...

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 توسط پسر عاشق |

می خواستمت...

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

یکشنبه 1 اردیبهشت1387 توسط پسر عاشق |

تو عطر یاسی...

تو عطر تازه ي ياسي ، بيا به خانه ي من/ تو دست نرم بهاري بيا به كاشانه ي من/ بهشت بي تو ، بي معناست كنار خلوت دل/ من و توايم و بهشتي است كنج خانه ي من/ سكوت خلوت آغـوش تو، كرانه ي من

یکشنبه 1 اردیبهشت1387 توسط پسر عاشق |

زندگي كارساده ايي است...

نمي گويم زندگي كارساده ايي است. نمي گويم هميشه خوشاينداست . اماباتمام مشكلاتي كه برايمان پيش مي آيد.زندگي سخت ازماانساني بهترونيرومندترميسازد. به يادداشته باش: درزمان آزردگي .رنج را ازخود دوركن . درزمان خشم .خود را رهاساز. در ناكامي .برخودچيره شو. تامي تواني يارخودباش . مي تواني بهترين دوست خودباشي . اما به هنگام آشفتگي مرا خبركن . مي كوشم بدانم چه وقت بايد دركنارت باشم . اماگاهي ممكن نيست .پس توخبرم كن . عشق تنها هديه ايي است كه مي توانم به توبدهم . وايثاريكي

یکشنبه 1 اردیبهشت1387 توسط پسر عاشق |

سراغ از من نمیگیری ...

سراغ از من نمیگیری گل نازم
                                           نمی شناسی صدای کهنه سازم
نمی دونی مگه اینجا دلم تنگه؟
                                          نمی دونی مگه با غصه دمسازم؟

سراغ از من نمیگیری، نگیر اما فراموشم نکن پروانه زیبا

شنبه 20 بهمن1386 توسط پسر عاشق |

آخرین عکس امروز ...

این هم آخرین عکس امروز. امیدوارم خوشت بیاد عزیزم.
عید خوبی داشته باشی.
به امید روزی که آقام بیاد.
التماس دعای مخصوص.

برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

عکسهای عاشقانه ...

گفتم یک عکس بزارم تا وبلاگم بدون عکس نباشه.

برو به ادامه مطلب...


ادامه مطلب

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

عکسهای عاشقانه

گفتم یک دونه عکس بزارم تا وبلاگم بدون عکس نباشه.

برو به ادامه مطلب...


ادامه مطلب

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

همه شب همسفر این دل دیونه منم

آخرین مشتریه شبای میخونه منم

شب رو شیشه ی سکوت مینویسم مست مست

عاشقی یعنی جنون عاشقی یعنی شکست

میدونی مثل جون پیشم عزیزی

ولی چون سایه از من میگریزی

کدوم راه خطا  رفتم که امروز

گنه ناکرده با من میستیزی

 

برو به ادامه مطلب ...


ادامه مطلب

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

مرا با نام صدا کن ...

مرا به نام صدا كن ، كه از تو نام بگيرم                     كه آخرين نفسم را ، من از تو وام بگيرم

مرا به نام صدا کن، که در سکوت نمانم                      مرا بخوان که دوباره ، تو را ترانه بخوانم

تا تورا هم نفس خود دیدم، معنی حادثه را فهمیدم          با من از اوج صدا جاری باش، من سحر خیز تر از خورشیدم

بيا به رسم نوازش، كه در هواي تو باشم                    مرا به نام صدا كن، که در صدای تو باشم

مرا به حادثه نسپار، در این مدار شباشب                    پر از حرارت عشقم ، شبیه جام لبالب

مرا ببر به نگاهت ، به عمق این شب جاری                ببر که بی تو خرابم، تویی که معجزه داری

بخوان مرا به ترانه، یک ترانه از این دست                 که بی دروغ ترینم ، در این قبیله ی بی مست

مرا به نام صدا کن ، که در صدای تو باشم                  از این تبار غریبه، من آشنای تو باشم

مـرا به نام صدا کن

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

 عاشقان مستند و ما دیوانه ایم                                  عارفان شمعند و ما پروانه ایم
چون ندارم با خلا یق الفتی                                      خلق پندارند ما دیوانه ایم
در ازل دادند چون جام الست                                    تا ابد ما مست آن پیمانه ایم
ظاهر سستی ما را خود مبین                                    در شکست نفس خود مردانه ایم
کس نگردد واقف اسرار ما                                      زانکه همچون گنج در ویرانه ایم

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

همیشه ...

هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

امروز ، نه فردا ...

به جاي دسته گلي كه فردا در قبرم نثار مي كني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن. به جاي سيله اشكي كه فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم كن به جاي اون متن هاي تسليت كه فردا برام مي نويسي امروز با يك پيغام كوچك خوشحالم كن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

آغوش تو ...

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

ای کاش ...

اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم... آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم...

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |

تفاوت قلب دختران و پسران

تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ وقت تابلوي ظرفيت تكميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت ماندن يك هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!

چهارشنبه 5 دی1386 توسط پسر عاشق |



سلام.من احمد هستم دانشجویی کامپیوتر. اين وبلاگ رو زدم براي تمام عاشق هاي دلباخته. البته نه اين عشقاي خيابوني، منظورم عشق واقعيه. اميدوارم از وبلاگم خوشت بياد.راستي نظر يادت نره ها. یک نظر بدی هیچی ازت کم نمیشه. بازم بيا پيشم.
ahmad_zavari_2007@yahoo.com


عاشقانه
ترفند یاهو
SMS اس ام اس

انتقال
عشق بی ادعا
مرد رهگزر و راز صومعه!
رمز جدول
یک نصیحت...، یک حقیقت... و یک امید...
بدرود تا ........
دوست دارم من...
نقد فیلم تبلیغاتی آقای میر حسین موسوی...
بنده خوب خدا...
غصه نخور..

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

پسر عاشق
شبگرد عاشق

شبگرد عاشق
...::: کلبه درختی :::...
ساز خاموش
دنیای دلباختگان (برنامه نویسی)
دنیای دلباختگان (بخش مشاوره)
سوال و جواب در هر زمینه ای
تقويم شخصي (حتما ببينش)
فروم تخصصی من و دوستام
فواد یعنی چی ؟
!!!!!!!!!!!!
بيرجند امروز، يك سر بزن
عشقولانه
دفتر عشق
از عشق تا نفرت
همه قصه تنهایی من
با زبان بي زباني
روزهاي پر خاطره
حرفهای یک دختر غمگین
ستاره های کهکشان
دختر ایران
L O V E
بی بی دل
هکران خورشید
مطالب عاشقانه کهن
در ره منزل لیلی
متفرقه
بنگری
می خوام گولتون بزنم
بهونه بی بهونه
Love Winter
سحر خانومی
V-Music
بیگانه اگر وفا کند خویش من است
کتول میدرخشد
سرخ
گروه برنامه نویسی سیب نقره
دولخ باد
عشق و جنون و معرکه
لوسیفر می آید
جدایی از عشق
فروشگاه اینترنتی سما
۩۞۩ مشاوره عشق ۩۞۩
آخر عشق
دل نوشته هاي يك كودك خياباني
الهه
ستاره های نوال
تک
نوال الزغبي
نازترین
سفر دل
زندگی
دل نوشته ها
عشق من، عاشق من باش
انجمن شاعران مرده
آرامش زندگی
HARFE DEL
خزان بهار زندگیم
شعرهاي عاشقانه
جک بازار
خانوم خوشگله
دختر شبهای پاییز
عاشق
تنها ترین تنها
اميد اخر
دلتنگی های شیرین
تو همیشه تو قلبم میمونی
نیوشا ضیغمی
گلم بیا پیشم
مهشید خانومی هستم
هم نفس
رونیکا
باران ستاره ها
ستاره
دختر مشرقی
عاشقانه
درون من
حرفهای تنهایی
تنهاترین هم نفس
قطره بارانم
خط خطی نوشته های دریایی
واسه دخترا!
دختر صورتی
یه دختر بلا
دختر خنده رو
تا بینهایت
نیمه گم شده من
بهترین حرف بهترین
دختر مهربون
عشق حقیقی (شبنم)
دزد عشق(منو از زندون نترسون)
دخترو پسر تنها
ساخت رایگان بنر و قالب های فوتبالی
درد عاشقی دردیست که درمان ندارد

RSS 2.0