|
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
ودست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای است
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت برویم
زندگی رســـــــم خوشـــــــایندیـست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ .
پرشی دارد اندازه عـــــشق .
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود .
زندگی تجربه شب پره در تاریکیست .
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد .
زندگی مجذور آینه است .
زندگی گل به توان ابدیت .
زندگی ضرب زمین در ضربان دلها
زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست .
زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
ناز بنياد مکن تانکني بنيادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و بفریادم رس
تا بخاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
به گرد دل همی گردی چه خواهی کرد ؟ می دانم
چه خواهی کرد ؟ دل را خون رخ را زرد می دانم
یکی بازی بر آوردی که رخت دل همی بردی
چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم
به حق اشک گرم من به حق آه سرد من
که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم
مرا دل سوزد و سینه ترا دامن ولی فرق است
که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می دانم به
به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید :
نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می دانم
دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی گفتی
که از مردی بر آوردن ز دریا گرد می دانم |